نير عالم توحيد كه از « 1 » مشكاتش * همه ذرات جهان مقتبس انوارند
خواجه زمره احرار كه شاهان جهان * بر در حشمت او بنده « 2 » و خدمتكارند
دينپناها توئى آن « 3 » قبله حاجات كه خلق * بى خود از هر جهتى روى بوى « 4 » مىآرند
همه با طوق وفا حلقه به گوشان تواند * گر عبيدند « 5 » درين راه و اگر احرارند
جاهلانى كه سر از حلقه امرت پيچند * در چراگاه بلاهت « 6 » خر بىافسارند
گه سراسيمه فتاده بته تيه ضلال * گاه حيرت زده در باديه ادبارند
ناكسانى كه ز احسان تو محروم زيند * بر لب بحر جگر تشنه چو بوتيمارند
آن حريفان كه مى از ساغر عشقت نوشند * گرچه بس بى خود و مستند عجب هشيارند
بيخودان را بجناب تو دما دم كششى است * بيدلان در خم قلاب تو ماهىوارند
هامش
( 1 ) - چپ : كه از كون و مكانش
( 2 ) - مج : او بنده خدمتكارند
( 3 ) - مج : توئى اى قبله
( 4 ) - مج : روى به تو مىآرند ، چپ : روى به تو مىآيند
( 5 ) - چپ : كز عبيدند
( 6 ) - چپ : در چراگاه ملامت .