پاس انفاس بود خصلت اين شاه و شان * پاسبانند ولى پادشه اخيارند
دم نگهداشته چون نافه مشكند وگر * لب گشايند روانپرور « 1 » صد عطارند
خامشانند ولى وقت سخن طوطىوار * همه شيرين « 2 » حركات و شكرينگفتارند
نجمآسا همه را خلوت در انجمن است * شمع هر انجمن و رونق هر بازارند
چون مه هالهنشين شان سفر اندر وطن است * به تن استاده ، بدل در كشش و « 3 » رفتارند
حال « 4 » اين گرم روان تحسبها جامده است * ليكن افسرده دلان چون خودشان « 5 » پندارند
اهل دل قافله كعبه عشقند ولى * اين جگر « 6 » داران آن قافله را سالارند
در سيه خانه صحراى فنا كرده نزول * خيمه برتر زده زين نه تتق زنگارند
هر يكى سد امانند به ميدان جهاد * كوهى از لومة لائم به كهى « 7 » نشمارند
هامش
( 1 ) - چپ : روان بر در صد
( 2 ) - مج : همه شيرين حركاتند و شكرگفتارند
( 3 ) - چپ : بدل در سفر و رفتارند
( 4 ) - مج : از بيت : ( حال اين گرم روان تحسبها جامده است ) تا بيت : ( هله هشدار كه در شهر دو سه طرارند : كه بتدبير كلاه از سرمه بردارند ) يعنى از سطر 6 اين صفحه تا سطر آخر صفحه 662 يعنى ، سيزده بيت از نسخه مج افتاده است
( 5 ) - چپ : خودشان پندارند
( 6 ) - چپ : اين جگردار ، از ان قافله
( 7 ) - چپ :
به جوى نشمارند .