ماهى « 1 » بحر توام در صفت و مدح تو پر * چون صدفها كه لبالب ز در شهوارند
هركه شد غرقه بحر تو فزود آب رخش * اهل ساحل چو صدف ريزه بىمقدارند
جاودان غرقه « 2 » درين بحر صفا باد صفى * هرگزش يا رب ازين بحر « 3 » برون نگذارند
رباعيه « 4 »
آن گرم روان كه عالم « 5 » از غلغلهشان « 6 » * پر بود ، سفر فتاد ازين مرحلهشان
بيچاره صفى چون « 7 » سگكى سوخته پاى * افتانخيزان از عقب قافلهشان
قطعه عربيه فى تاريخ اتمامها
رشحات عين حياتنا وصلت الى « 8 » روض المنى * فتبارك اللّه الذى « 9 » اعطى الورى بركاتها
لما رايت تمامها فشرعت فى تاريخه * ما كنت عطشانا له قد فاض من رشحاتها
هامش
( 1 ) - چپ : ماهى بحر توام در صفت مدحت پير نسخه بدل چپ : ماهى بحر توام نور صفت مدحت ور
( 2 ) - چپ : جاودان غرق درين
( 3 ) - چپ : ازين بحر فرونگذارند
( 4 ) - چپ : رباعى : ، مج : ( رباعيه ) ندارد
( 5 ) - مج ؛ ( عالم ) افتاده
( 6 ) - مج ؛ چپ : غلغلشان
( 7 ) - مج : چو سالك سوخته پاى
( 8 ) - مج : روض المسماة
( 9 ) - مج ، ( الذى ) ندارد .