همه « 1 » گرد آمده بر مركز يك دايرهاند * همه واقف شده از گردش يك پرگارند
نقش بندند ولى بند بهر نقش نيند * هر دم از بوالعجبى نقش ديگر پيش « 2 » آرند
هر زمان بوقلمونوار به رنگ دگرند * وين عجبتر كه ز رنگ دو جهان بيزارند
گرچه در ظاهر عامند ، به باطن خاصند * گرچه در صورت خصماند بمعنى يارند
آب نيلند ولى بر لب قبطى خونند * روح محضند ولى بر خر عيسى بارند
گرچه مرآت صقيلند حبش را زنگند * ورچه « 3 » گلزار خليلاند حطب را نارند
در قبا از روش آل « 4 » عبا ياد دهند * نه چو زراق و شان خرقه ازرق دارند
سر تلبيس بود شيوه آن عياران * متلبس به صفات ملك « 5 » ستارند
ستر اين كثرت موهوم در آن وحدت صرف * چشم دارند از آن بر سر استغفارند
نكند كثرت آثار در ايشان تأثير * خويش را دوخته بر مبدا اين آثارند
هامش
( 1 ) - چپ : اين بيت را در حاشيه آورده و نوشته ، در بعض نسخ اين شعر زايد يافته شد درينجا نقل گرديد
( 2 ) - چپ : ديگر مىآورند
( 3 ) - چپ : گرچه
( 4 ) - چپ : روش اهل عبا
( 5 ) - چپ : ملكى سيارند .