چو شاخ سدره نه در سربلنديش همتا * چو باغ روضه نه در ميوه بخشيش مانند
فروغ آن بفيوض كرم گرانمايه * اصول آن بصفات قدم قوى پيوند
به بذل ميوه غذاى هزار روزىخواه * به بسط سايه پناه هزار حاجتمند
ستوده خواجه عبيد اللّه آنكه در همه عمر * جز از شهود حقيقت دلش نشد خرسند
به هشتصد و نود و بنج صرصر اجلش * نكرده رحم بر اهل جهان ز بيخ بكند
گذشته « 1 » پاس ز شب آخر همان ماهى * كه شمع جمع رسل را در آن « 2 » رسيد گزند
نبود رفتن او همچو ديگران ( جامى ) * ز دهر حادثهزاى و سپهر « 3 » فتنه پسند
چو جذب معنى وحدت بعارف « 4 » آرد روى * نه ممكن « 5 » است كه ماند بقيد صورتبند
قطعه « 6 »
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه * كه بود سلخ مه فوت احمد « 7 » مرسل
كشيد خواجه دنيا و دين عبيد اللّه * شراب صافى عيش ابد ز جام اجل
قرارگاه دلش باد در مدارج « 8 » قرب * معارج درجات و مشاهد كمل « 9 »
اين قصيدهء « 10 » است اتفاق افتاده در صفت خواجگان و منقبت حضرت ايشان قدس الله تعالى ارواحهم
نقشبنديه عجب طايفه « 11 » پركارند * كه چو پرگار درين دايره سر بر كارند « 12 »
هامش
( 1 ) - مج : گذشته پاسى از آخرين آن ماهى - چپ : گذشت پاس شب آخرين از ماهى
( 2 ) - مج ، چپ : را درو رسيد
( 3 ) - مج : ( و سپهر فتنه پسند ) افتاده
( 4 ) - مج ؛ چپ : به عارف آوردى
( 5 ) - مج : نه مملكت كه بماند
( 6 ) - مج : ( قطعه ) ندارد چپ : قطعه تاريخ
( 7 ) - چپ : فوت محمد مرسل
( 8 ) - مج : در مدايح قرب
( 9 ) - مج : ( كمل ) ندارد ، چپ : مشاهد مكمل
( 10 ) - مج : اين قصيده است : نقشبنديه عجب - چپ اين قصيدهايست كه در صفت خواجگان و منقبت حضرت ايشان اتفاق افتاده قدس اللّه ارواحهم ، قصيده : نقشبنديه عجب
( 11 ) - مج :
عجب قافيه بركارند
( 12 ) - مج : سر در كارند .