غرق عرق انفعال و تشوير گشتم و عظيم خجل و شرمسار شدم ، حضرت ايشان چون « 1 » آن حالت از من مشاهده كردند فى الفور التفاتى فرمودند كه علاقه محبت آن جوان به كلى از دلم منقطع شد و بجاى آن محبت حضرت ايشان ثابت گشت .
و هم « 2 » وى گفته است كه چون سلطان ابو سعيد ميرزا سمرقند را فتح كرد و حضرت ايشان به استدعاى وى از تاشكند به سمرقند آمدند ، روزى به جهت اختيار منزل در محلات و باغات بيرون سمرقند سير مىكردند تا آنكه بمحله خواجه كفشير رسيدند و آن موضع را پسنديدند و من در آن سير ملازم بودم ، چون شب درآمد و حضرت ايشان « 3 » به استراحت مشغول شدند ، مرا در خاطر افتاد كه آن حضرت امروز تردد بسيار نمودند و مىدانم كه كوفته و مانده شدهاند و من به خود آن جرأت و بىادبى ندارم كه بىامر حضرت ايشان پيش روم و خادمى كنم ، چه باشد كه از حضرت ايشان امر شود به خدمت ، بعد از خطور اين معنى انتظار اشارتى مىبردم ناگاه فرمودند ، مولانا ناصر الدين تو نيز كوفته و ماندهشدهء و اگرنه خدمت در محل است ، چون « 4 » اينقدر اجازت يافتم برجستم و به خدمت شتافتم .
و هم « 5 » وى گفته است كه در آن مبادى كه از سمرقند به ملازمت حضرت ايشان به تاشكند رفته بودم ، آنجا دانشمندى بود در فن منطق « 6 » و در ساير علوم رياضى متبحر مولانا مير جمال « 7 » نام در كسوت قلندريه مىزيست و كپنك « 8 » مىپوشيد و نماز نمىگزارد و در ارتكاب محرمات بهغايت دلير و بىحيا بود و منكر طريقه « 9 » مشايخ و طايفه اولياء و دايم الاوقات غيبت مذمت حضرت ايشان مىكرد و سخنان بىادبانه ناشايست « 10 » مىگفت
هامش
( 1 ) - مج : چون از من اين معنى مشاهده
( 2 ) - مج : از جمله : ( و هم وى گفته است ) تا جمله ، ( برجستم و به خدمت شتافتم ) از سطر 4 اين صفحه تا سطر 13 ، تمام يك روايت از نسخه مج افتاده
( 3 ) - بر : ( ايشان ) ندارد
( 4 ) - بر : ( چون ) ندارد
( 5 ) - چپ : ( و هم ) ندارد
( 6 ) - بر :
فن نطق متفرد ، چپ : فن منطق منفرد
( 7 ) - بر : مير جلال
( 8 ) - بر : كيپنك
( 9 ) - مى ، مج : منكر طريق
( 10 ) - مى : ناشايسته .