مىبوده است اتفاقا « 1 » وقتى از اوقات آن حضرت را در كوچه باغى پياده تنها يافته است كارد بر حضرت ايشان كشيده و حمله آورده در موضعى كه مفرى « 2 » و ملجائى نبوده است ، حضرت ايشان بطريق خلع و لبس متشكل به صورت شبانى صحرائى شدهاند كه طاقيه « 3 » بره پرموى سياه بسر داشته و قباى پشمين سفيد در بر و عصائى « 4 » سطبر شبانى در دست ، چون وى « 5 » مردى اجنبى ديده دست و كارد نگاه داشته متحير و متعجب گشته و بر جاى خشك فرومانده و حركت « 6 » از دست و پاى وى به تمام رفته ، حضرت ايشان كارد از دست وى فرا گرفتهاند و به صورت اصلى معاودت فرموده « 7 » تبسم كردهاند و گفته « 8 » كه اگر من ترا به اين كارد كشم چه مىگوئى ؟ وى پيش حضرت ايشان روى بر خاك ماليده و زارزار فروگريسته « 9 » و بهغايت به درد دل ناليده ، آخر حضرت ايشان بر وى « 10 » رحم كردهاند و به صورت « 11 » اصلى معاودت كرده تبسم كردهاند و باز او را بر سر كار آورده و وى بر دست « 12 » ايشان عهد كرده كه ديگر امثال آن « 13 » حركات نكند و كرامات و خوارق عادات را بپوشد و در اخفاء آن حسب المقدور بكوشد .
راقم اين حروف در سمرقند از پيرى « 14 » عزيزى باشكوه كه از بنى « 15 » اعمام حضرت ايشان بود اين حكايت شنيد و آن عزيز « 16 » فرمود كه من در جوانى ، هند و خواجه را ديده بودم و با وى صحبت داشته ، جوانى « 17 » وجيه باهيبت بود و آثار جذبات ازو
هامش
( 1 ) - مج : ( اتفاقا ) ندارد
( 2 ) - مى : كه معدى و ملجائى ، مج : كه مفرى و پناهى نبوده است
( 3 ) - مج : شدهاند طاقه بره سياه پرموى بر سر داشتهاند
( 4 ) - مج : و عصاى ستبر
( 5 ) - مج : وى مردى اينچنين ديد دست و كارد نگاه داشته ، چپ : وى فردى اجنبى ديده است و كارد نگاه داشته
( 6 ) - مج : و حركت تمام از
( 7 ) - مى : معاودت نموده
( 8 ) - مى :
كردهاند و فرمودهاند ، چپ : تبسم كرده گفتهاند كه
( 9 ) - مج : ( فرو ) ندارد
( 10 ) - مى ، چپ : بوى رحم
( 11 ) - مج : ( و به صورت اصلى معاودت كرده تبسم كردهاند ) ندارد
( 12 ) - مى : چپ : بر دست مبارك حضرت ايشان
( 13 ) - مج : اين حركات
( 14 ) - مج ، چپ : از پير عزيزى
( 15 ) - بر : از ابن اعمام
( 16 ) - بر : و آن عزيز نيز فرمود
( 17 ) - بر : جوان وجيه با