كرد « 1 » و « 2 » او در آن ديار فضيحت شد و ديگر آنجا نتوانست بود ، از آن ديار فرار نموده و « 3 » ديگر كسى از او نشان نداد .
هندو « 4 » خواجه تركستانى
رحمه الله تعالى : از جمله مقبولان و منظوران حضرت ايشان بوده است و از « 5 » جمله قدماء اصحاب ، و وى جوانى بوده است سپاهى از شيخزادههاى تركستان « 6 » كه حضرت ايشان بوى التفات « 7 » نمودهاند و به شغلى از اشغال باطنى امر فرموده و از وى احوال غريبه و آثار عجيبه ظاهر مىشده است تا آنكه روزى حضرت ايشان وى را در صحرائى ديدهاند كه چون مرغان بلندپرواز در روى هوا طوف « 8 » مىكند ، حضرت ايشان را « 9 » اينطور از وى پسنديده نيامده است در غضب شدهاند و آن كيفيت را از وى سلب كردهاند و وى از هوا چنان بر زمين افتاده است كه اعضاى وى كوفته شده و بهغايت بىنسبت و اجنبى گشته است ، پس برخاسته و در مقام معذرت و نيازمندى شده و سر بر پاى مبارك حضرت ايشان نهاده هرچند زارى و تضرع « 10 » نموده هيچ سود نداشته و قريب يك سال اين بىالتفاتى از حضرت ايشان نسبت بوى واقع بوده آخرالامر هندو « 11 » خواجه بىطاقت شده و آغاز خشونت و بىادبى كرده و حضرت ايشان را گفته كه نسبت و حالت مرا كه غارت و تاراج كردهايد اگر به من باز « 12 » مىدهيد فبها و الا حضرت شما را مىكشم و اگر بر حضرت شما دست نيابم خود را مىكشم ، به اين سخن « 13 » هم التفات نكردهاند و وى دايم در كمين حضرت ايشان
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : شهرت يافت
( 2 ) - مج : ( و ) ندارد
( 3 ) - مج : و كسى ديگر او را نشان ندارد
( 4 ) - مج : هندو خواجه تركستانى رحمة اللّه تعالى عليه از ، چپ : هندو خواجه تركستانى رحمه اللّه از
( 5 ) - مج : ( و از جمله قدماء اصحاب ، و وى جوانى بوده است ) افتاده
( 6 ) - مى : تركستانى كه
( 7 ) - مى ، چپ : التفاتى نمودهاند
( 8 ) - مج : چپ : طواف مىكرده است ، مى : طوف مىكرده است
( 9 ) - بر : ( اينطور ) ندارد
( 10 ) - مج : و تضرع كرده هيچ
( 11 ) - مج : هند خواجه
( 12 ) - مج : اگر به من مىدهيد
( 13 ) - مج : ( به اين سخن هم ) ندارد .