نيست ، ذكر مردم ديگر را مناسب است ، استعداد شما پرلطيف است شما را احتياج به آن نيست .
و هم « 1 » خدمت مولانازاده فرمودهاند كه در مبادى حال كه به ملازمت حضرت ايشان پيوستم در خاطر من خلجانى بود « 2 » كه پيش از آن بصحبت طبقه عشقيان رسيده بودم و چندگاه ورزش طريقه ايشان مىنمودم ، مبادا اكنون از ربقه ارادت ايشان بيرون آمدهام ، از ارواح ايشان گزندى به من رسد ، تا در سحرى « 3 » اين دغدغه زور آورد و اين وسوسه غلبه كرد ، چون صباح به ملازمت حضرت ايشان آمدم از من پرسيد كه بكدام طبقه از مشايخ اختلاط كردهايد گفتم پيش ازين به عشقيان ارادتى داشتم « 4 » و خاطر به ورزش طريق « 5 » ايشان مىگماشتم ، فرمودند كه امشب چنان ديده شد كه جمعى از مشايخ ترك با سلاحهاى بزرگ بر گرد محوطه و حوالى « 6 » ما مىگشتند و به هيچ نوع قوت آن نداشتند كه توانند بدرون محوطه درآمدن و تصرفى نمودن ، غالبا به جهت شما بوده باشد ، بعد از آن خاطرم از دغدغه و وسوسه به تمام « 7 » آرام گرفت و يقين دانستم كه در ظل حمايت و عنايت حضرت ايشان هميشه از آفات ظاهرى و باطنى ايمن خواهم بود .
و هم خدمت مولانازاده فرمودهاند كه يكبار حضرت ايشان در حجره فقير آمده طبخى فرمودند و گفتند اسباب طبخ از مولانا خواجه على بگيريد « 8 » و در آنوقت كافى مهمات و وكيل على الاطلاق مولانا خواجه على بودند ، چون طعام حاضر شد حضرت
هامش
( 1 ) - مج : از جمله ( و هم خدمت مولانازاده فرمودهاند ) تا عبارت ( هميشه از آفات ظاهرى و باطنى ايمن خواهم بود ) يعنى از آغاز سطر سوم صفحه 639 تا سطر 4 اين صفحه بيش از يازده سطر و يك روايت تمام از نسخه مج افتاده است
( 2 ) - مى ؛ چپ : خلجانى مىبود
( 3 ) - چپ : تا در سحر اين
( 4 ) - بر : ارادتى داشتم
( 5 ) - مى : ( طريق ) ندارد
( 6 ) - چپ : محوطه و حويلى ما
( 7 ) - مى : ( به تمام ) ندارد
( 8 ) - بر : خواجه على گيريد .