شد بر وجهى كه بارها راه خانه خود گم مىكرد و هرگاه كه مرا « 1 » بوى مهمى بودى و چون خواستمى كه وى را كارى فرمايم آن كار « 2 » كرده بودى يا در آن كار بودى و اين پسر « 3 » صاحب جمال كه حضرت ايشان ازو « 4 » مىگفتند ، مولانا نور الدين تاشكندى بوده است .
از بعضى « 5 » اجله اصحاب چنين استماع افتاده كه چون مولانا نور الدين در تاشكند در مبادى ظهور حضرت ايشان بشرف ملازمت رسيده دو سير نبات كرمانى پيش حضرت ايشان آورده و دأب آن حضرت نمىبود كه چيزى از كسى قبول كنند ، آن را ازو قبول كردهاند و بر حاضران قسمت فرموده و در آن اثنا وى را گفتهاند كه فائده صحبت اين طايفه آنست كه كسى را از گمشده وى ياد دهند ، مثلا كسى گوهر قيمتى گم كرده است و خبر ندارد ناگاه به صحبت كسى افتاد كه از گم كردن گوهر و از گمشده او خبر داد فايده اين صحبت آنكه او حاضر شود بگم كردن گوهر خود و از آن متأثر گردد و بعد از آن از گمشده خود خبر يابد ، اين سخن در وى اثر « 6 » عظيم كرده است و ملازمت حضرت ايشان را لازم گرفته هرچند وى را اجازت مىدادهاند « 7 » و دور مىكردهاند - نمىرفته و مىگفته كه مرا در اين حضرت هيچ « 8 » غرضى نيست جز آنكه گذارند گاهگاهى « 9 » ديدار مبارك حضرت ايشان بينم وى را گذاشتهاند و وى را طريقه رابطه در افتاده است و به ورزش آن نسبت به جد مشغول گشته و در اندك فرصتى مغلوب آن نسبت شده است .
روزى مولانازاده فركتى كه در آخر فصل دويم ازين مقصد ذكر وى گذشته است
هامش
( 1 ) - بر : كه بوى
( 2 ) - بر : نكرده بودى
( 3 ) - چپ : و اين پسرك صاحب
( 4 ) - مج : از وى مىگفتند - بر : حضرت ايشان مىگفتند
( 5 ) - مج : از جمله ( از بعضى اجله اصحاب چنين استماع افتاده ) تا آخر جمله ( و در اندك فرصتى مغلوب آن نسبت شده است ) يعنى از آغاز سطر پنجم تا سطر هفدهم از صفحه 636 درست يك روايت از نسخه مج افتاده است
( 6 ) - مى : در وى تأثير عظيم
( 7 ) - مى : اجازت مىدادند و دور مىكردند
( 8 ) - بر : ( هيچ ) ندارد
( 9 ) - بر : گاهگاه .