تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
به مثابه كه مرا بىطاقت و بىآرام ساخت فرياد و ناله درگرفتم تا وقت شبگير شد و مردم ببار كردن مركبان مشغول شدند يكى از ياران كه باعث كلى بر سفر او بود ، به زين كردن مركب من قيام نمود و خواست كه خرجين « 1 » برافكند و مرا سوار كند در آن محل صداع و حرارت من « 2 » مضاعف شد به مرتبهء كه پنداشتم سرم شكافته شد و به ميان آتش در آمدم و مشرف بر موت شدم « 3 » ، فرياد كردم كه اى ياران مرا گذاريد و رويد كه امكان حركت و سوارى نماند ، هرچند « 4 » ياران مبالغه رفتن كردند ، باشارات منع كردم كه ياراى سخن كردن « 5 » نداشتم ، چون ياران نااميد شدند و رفتند من با خود انديشيدم « 6 » كه غالبا اين عارضه از ممر حضرت ايشان است كه به رفتن من راضى نيند ، در اين حال نيت مراجعت كردم ، فى الفور صداع و حرارت كم شدن گرفت ، به مرتبهء كه آن قوت حاصل شد كه بر - خاستم و خرجين بر مركب افكندم و سوار شدم و روى به راه تاشكند « 7 » آوردم ، هر گامى كه مركب مىنهاد تخفيفى در آن عارضه « 8 » دست مىداد تا وقتى كه بسواد تاشكند رسيدم اصلا و قطعا از آن صداع و حرارت اثرى باقى نمانده بود فى الحال به منزل رفتم و مركب را بستم و به ملازمت حضرت ايشان آمدم و سلام كردم جواب گفتند و تبسم كرده فرمودند چرا بسمرقند نرفتى ؟ گريه بر من مستولى شد زمين بوسيدم و از آن بىادبى عفو طلبيدم عنايت كرده فرمودند برو و خدمت را باش كه من بعد با تو كارها داريم و امور كليه « 9 » در پيش است . چون حضرت ايشان بالتماس ميرزا سلطان ابو سعيد از تاشكند بكوچ بسمرقند آمدند تمام مهمات دنيوى بر ذمه اهتمام مولانا خواجه على نهادند و زمام امور به كف
هامش
( 1 ) - بر : خرجين را برافكند ( 2 ) - مج : ( من ) ندارد ( 3 ) - بر : بر موت گشتم ( 4 ) - مچ : هرچند ياران مبالغه كردند براى رفتن به اشارت - بر : ( مبالغه رفتن كردند به اشارت منع كردم كه ياراى سخن كردن نداشتم ، چون ياران ) افتاده است ( 5 ) - مج : سخن گفتن ( 6 ) - مى ، با خود گفتم ( 7 ) - مج : به راه ؟ ؟ ؟ تاتكند ( 8 ) - بر : عارضه دست داد ، مج : عارضه ظاهر مىشد ( 9 ) - مى : امور كلى در .