تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

مولانا نور الدين تاشكندى

« 1 » رحمه الله تعالى : از جمله مقبولان و منظوران بوده است ، روزى حضرت ايشان در محبت ذاتى سخن مىگفتند فرمودند كه باصطلاح صوفيه قدس اللّه « 2 » تعالى ارواحهم ، محبت ذاتيه « 3 » عبارت از ارتباط و تعشقى « 4 » است به حضرت حق سبحانه بىآنكه آن را سببى دانند يا موجبى شناسند بلكه ميل و انجذابى است كه بر دفع آن قدرت نباشد و فرمودند كه از دو پسر در نواحى تاشكند اين نسبت را يافتم « 5 » يكى دائم بگرد حلقه ما مىگشت و از دور مىنشست و گردن كژ مىكرد ، يك روز به جهت طهارت برخاستم بجانب ابريق طهارت مبادرت نمود ، چون طهارت ساختم از وى پرسيدم كه سبب آمدن تو اينجا چيست و چرا گرد اين حلقه مىگردى ؟ گفت من هم نمىدانم ليكن « 6 » اين‌قدر مىدانم كه هرگاه اينجا مىآيم در باطن خود كششى و ميلى به حضرت حق سبحانه باز مىيابم و خود را از همه بايست « 7 » ها خالى مىبينم و از آن لذتى عظيم بدل من مىرسد و چون بيرون مىروم از آن نسبت تهى مىشوم و آن پسرك « 8 » ديگر صورتى به‌غايت خوب داشت و باصحاب ما مختلط بود ، در آن نواحى مردم بسيار بوى تعلق خاطر داشتند و اصحاب ما را نيز به آن متهم و مطعون مىساختند « 9 » ، گفتم او را عذر خواهيد تا رود ، هر چند مبالغه كردند و راندند سود نداشت ، آخر در گريه شد و اضطراب بسيار كرد و گفت شما را « 10 » چه فايده كه من اينجا « 11 » نيايم و در بيرون مردم مرا تشويش دهند و دل من در كشاكش بايست‌ها افتد و ازين حضور و جمعيت باطنى كه در اين حلقه در خود مىيابم دور افتم ، ياران وى را گذاشتند و معذور داشتند كار او به جائى رسيد كه مغلوب اين نسبت
هامش
( 1 ) - مى ؛ نور الدين تاشكند رحمه اللّه تعالى مج : تاشكندى رحمة اللّه عليه ، چپ : تاشكندى رحمه اللّه ( 2 ) - مى ، چپ : قدس اللّه ارواحهم ، مج : قدس سره ( 3 ) - مج : محبت ذاتى ( 4 ) - مج : ارتباط و تعطشى است ( 5 ) - مج ، يافتمى كه دائم ( 6 ) - مج : ( ليكن اين‌قدر مىدانم - ) ندارد ( 7 ) - بر : از همه نسبت خالى ( 8 ) - مج : و آن پسرك ديگر به‌غايت خوب‌صورت بود و با اصحاب مختلط بود ( 9 ) - مج : و مطعون ساختند ( 10 ) - مى ، چپ : شما را درين چه فائده ( 11 ) - بر : كه من نيايم و در ييرون مرا تشويش دهند .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 635 | على بن حسين واعظ كاشفى