كيفيتى غريب واقع شد كه بيفتادم و دردى عظيم در درون خود احساس كردم كه مرا حلقه ساخت ، نزديك به آن رسيد كه روح از بدن من مفارقت كند ، در خاطرم افتاد كه از صحبت حضرت ايشان « 1 » بيرون آمدى و بىاجازت حضرت ايشان به زيارت مزار متوجه شدى ، نيكو نبود ، فى الحال « 2 » استغفار كردم و قدم در گنبد نانهاده برگشتم ، چون پيش حضرت ايشان آمدم « 3 » و نشستم در نفس اول فرمودند نشنيدهء كه اكابر گفتهاند : گربه زنده ، به از شير مرده است . « 4 » مشاهده اين حال موجب زيادتى يقين فقير شد به حضرت ايشان .
بعضى از « 5 » اعزه اصحاب مىفرمودند كه حضرت ايشان وقتىكه محتضر بودند و جمعى از اولاد و احفاد و خواص اصحاب در ده كمانگران بر سر بالين حضرت ايشان حاضر بودند درين محل فرمودند « 6 » كه هركسى از مردم ما چيزى اختيار كند از فقر و غنا و نخست متوجه خدمت مولانا محمد شدند كه اول تو اختيار كن ، خدمت مولانا گفتند من آن اختيار كردم كه مختار . و محبوب « 7 » شما است ، حضرت ايشان فرمودند كه مختار ما فقر است بعد از آن به يكى از سركارداران اشارت كردند كه چهارهزار « 8 » شاهرخى بمولانا محمد بده كه وى فقر اختيار كرد تا آن را مايه سازد از براى فراغت فقرائى كه در گردوى خواهند بود و خدمت مولانا بنا بر امتثال امر آن وجه را گرفتند و سرمايه معيشت خود و اصحاب « 9 » خود ساختند .
مولانا خواجه على تاشكندى
رحمه اللّه تعالى « 10 » : از قدماء اصحاب و از
هامش
( 1 ) - مى : از صحبت ايشان بيرون آمدى ، چپ : از صحبت حضرت ايشان آمدى ، چپ : نسخه بدل :
بيرون آمدى
( 2 ) - مى : نسخه بدل چپ : فى الفور استغفار كردم
( 3 ) - مى ، چپ : ( آمدم و ) ندارد
( 4 ) - مى : چپ : ( است ) ندارد
( 5 ) - مى : از بعضى اعزه - بر : بعضى اعزه
( 6 ) - مى : فرمودهاند
( 7 ) - مى ، چپ : كه مختار حضرت شما است - مج : كه مختار حضور شما است
( 8 ) - مى : كه چهار هزار تنگه زر شاهرخى
( 9 ) - برك : خود و اصحاب ساختند ، مج :
خود و اصحاب خود كردند
( 10 ) - مج : رحمة اللّه عليه .