خواجگان قدس اللّه « 1 » تعالى ارواحهم بهغايت مردم غيورند اين مقدار به تو « 2 » التفات نموده « 3 » متوجه تو شدند ، تو قصد زيارت ديگرى مىكنى ، نيك است كه زياده از اين ضررى به تو نرسيده است ، در باطن خود ازين عزيمت برگشتم و استغفار نمودم ، ناگاه آوازى به گوشم آمد « 3 » كه مركب ترا يافتند بىهيچ نقصانى « 4 » و قصورى سر برآوردم ديدم مركب مرا حاضر كردهاند ، آن آشنا مىگويد امرى « 5 » عجيب واقع شد ، مركب ترا در پيش خود بسته بودم بهيكبار چشم انداختم مىبينم كه مركب تو نيست ، متعجب شدم و بهغايت دشوار است كه در بازار تاتكند « 6 » كسى چيزى گم كند و آن را بازيابد ، براى آنكه بهغايت غلبه و ازدحام مىشود ، اين بسيار غريب است كه بىهيچ نقصانى « 7 » اين چنين پيدا شود و از مشاهده « 8 » اين امر در فقير كيفيتى پيدا شد كه فى الفور سوار شدم و متوجه سمرقند گشتم و به لنگر شيخ نرفتم ، چون بصحبت حضرت ايشان مشرف شدم تبسم فرمودند گفتند خوش آمدى ، اين فقير را معلوم شد كه از مجموع احوال گذشته من خبر داشتهاند بلكه آن « 9 » همه موانع سفر از پيش حضرت ايشان بوده است .
و هم « 10 » خدمت مولانا محمد « 11 » قاضى مىگفتند كه يكبار در مبادى ملازمت اين فقير وقتى كه حضرت ايشان در رباط خواجه مىبودند بخاطر آمد كه بطواف مزار خواجه زكريا « 12 » وراق روم ، چون بدر كنبد مزار آمدم « 13 » پيش از آنكه قدم در گنبد نهم ،
هامش
( 1 ) - مج : ( به تو ) ندارد
( 2 ) - بر : التفات نمودند و متوجه تو شدند
( 3 ) - بر :
به گوشم رسيد
( 4 ) - مى ، مج : چپ : بىهيچ قصورى
( 5 ) - بر ، امر عجيب مج : امر عجيبى
( 6 ) - چپ : تاشكند
( 7 ) - بر : بىهيچ نقصان اينچنين
( 8 ) - چپ : از شادى اين نسخه بدل چپ : از مشاهده
( 9 ) - مى ، مج : اين همه
( 10 ) - مج : از جمله ( و هم خدمت مولانا محمد قاضى مىگفتند ) تا عبارت : ( مشاهده اين حال موجب زيادتى يقين فقير شد به حضرت ايشان ) تمام يك روايت و در حدود هفت سطر از نسخه مج افتاده است
( 11 ) - بر : ( قاضى ) ندارد
( 12 ) - بر : زكرياء وراق بسر جامع ( خوانده نمىشود ) ، مى : زكرياء ورق سرى روم ، چپ : زكريا ورق سيرى روم
( 13 ) - بر : مزار رسيدم .