خود غايب شدم و زمانى برين غيبت گذشت ، چون حاضر شدم به سخن مشغول شدند و فرمودند « 1 » شايد كه خط ما را نتوانى خواندن و از جيب مبارك خطى بيرون آوردند و خواندند و هم پيچيدند و به فقير دادند و فرمودند كه كتابت ما را نيك نگاهدارى و آن كتابت اين « 2 » است .
حقيقت عبادت خشوع و خضوع و شكستگى و نياز است كه از شهود « 3 » عظمت حق سبحانه بر دل ظاهر شود و اينچنين سعادت موقوف بر محبت است و ظهور محبت موقوف بر متابعت سيد اولين و آخرين عليه من الصلاة اتمها و من التحيات ايمنها و متابعت موقوف بر دانستن طريق متابعت پس به ضرورت ملازمت علما كه وارثان علوم دينىاند براى اين عرض مىبايد كرد و از ملازمت علما كه علم را وسيله معاش دنيوى و سبب حصول جاه گردانيدهاند دور بايد بود ، و از صحبت درويشان كه رقص و سماع كنند و هرچه باشد « 4 » بىتحاشى گيرند و خورند پرهيز بايد كرد و از شنيدن توحيد و معارف كه سبب نقصان عقيده در مذهب اهل سنت و جماعت شود دور بايد بود ، تحصيل از براى ظهور معارف حقيقت كه باز بسته بمتابعت محمد رسول اللّه است « 5 » صلى اللّه عليه و سلم بايد كرد و السلام .
بعد از آن باز پيش مردم آمدند و فقير را اجازت « 6 » سفر هرات كردند و فاتحه خواندند و سوار شدند ، ما بموجب اشارت « 7 » حضرت ايشان متوجه « 8 » بخارا شديم ، مقدار راه رفته بوديم كه از عقب ما پياده دويده آمد و كتابتى ديگر آورد كه براى خدمت خواجه كلان ولد بزرگوار حضرت مولانا سعد الدين كاشغرى قدس اللّه « 9 » تعالى
هامش
( 1 ) - مج ، چپ : و فرمودند كه شايد كه
( 2 ) - مج : اينجا در حاشيه با خط اصلى نوشته شده : كتابت ايشان بمولانا محمد قاضى عليهالرحمه
( 3 ) - بر : ( شهود ) ندارد
( 4 ) - مج :
هرچه يابند بىتحاشى
( 5 ) - مج : ( است ) ندارد
( 6 ) - مج : اجازت دادند به سفر هرات و فاتحه
( 7 ) - مج : ( اشارت ) ندارد
( 8 ) - مى : ( متوجه ) افتاده
( 9 ) - مج ، چپ :
قدس سره .