سره نوشتهاند « 1 » كه از احوال دارنده رقعه نياز صاحب وقوف باشند و نگذارند « 2 » او را كه بيكارى كند و بهر كه خواهد اختلاط كند ، اين خط تأثير عظيم كرد ، گوييا تيرى بود كه بر سينه مجروح آمد همگى دل مشعوف ملازمت آن حضرت شد غايتش قالب متوجه بخارا بود ، بىطاقت و بىآرام شدم و در هر منزل چيزى واقع شد كه مىبايست برگشت اما از عجايب آن بود كه دغدغه سفر از « 3 » خاطرم بيرون نمىشد تا رسيدن به بخارا شش مركب گرفته شد و در هر منزلى « 4 » صورتى واقع شد كه آن مركب را نتوانستم سوار شدن ، چون به بخارا رسيده شد درد چشم قوى روى نمود و چند روز بهواسطه آن سفر موقوف شد بعد از آن چند نوبت ديگر از آنجا قصد سفر كرده شد ، هربار عارضه پيش آمد كه مانع سفر شد بالاخره تبلرزه شد ، با خود گفتم اگر بيش ازين به سفر سعى مىكنم ، بيم هلاك « 5 » است ، بالكليه دغدغه سفر از خاطر بدر كردم ، مرض نيز بر طرف شد ، بعد از آن عزيمت ملازمت حضرت ايشان كردم ، چون به تاتكند « 6 » رسيده شد بخاطر آمد كه به لنگر شيخزاده الياس روم چون در ربقه ارادت ايشانم در آخر ايشان را ديده باشم و باطنا نوعى اجازت خواسته ، چه جذب « 7 » صحبت حضرت ايشان غالب شده بىآرام ساخته است ، مركب خود را با خورجين كتابها به يكى از آشنايان سپردم و به بازار آمدم كه از درويشان شيخ ، كسى را پيدا كنم كه « 8 » به همراهى او به لنگر روم كسى پيدا شد و گفت الاغ خود را بياريد تا متوجه لنگر شويم ، فقير آمدم كه الاغ خود را گرفته روم ، يكى مىگويد الاغ تو با خرجين كتابها گم « 9 » شده است و جمعى به جستن آن مشغولند ، به گوشهء نشستم و سر بجيب تفكر فروبردم ، درين اثنا بخاطر افتاد كه طبقه
هامش
( 1 ) - بر : نوشته بودند كه
( 2 ) - مى ، چپ : باشند ، او را نگذارند كه بيگارى كند
( 3 ) - مج : از خاطر نمىرفت
( 4 ) - بر : در هر منزل صورتى
( 5 ) - مى : بيم هلاكى است ، چپ : بيم هلاكت است
( 6 ) - مى ، چپ : چون به تاشكند
( 7 ) - مج : ( جذب ) ندارد
( 8 ) - بر :
كنم و به همراهى او
( 9 ) - بر : با خرجين كتاب گم .