نام در سمرقند به عزيمت هرات بيرون آمده بوديم چون بده شادمان رسيديم بهواسطه گرمى هوا توقف « 1 » كرديم ، نماز ديگر بود كه حضرت ايشان رسيدند ، به ملازمت « 2 » رفتيم پرسيدند از كجائى ، گفتم از سمرقند ، بعد از آن به حكايت مشغول شدند و آنچه در خاطر بود ، همه را اظهار فرمودند از آن جمله سخنى بود كه فقير را سرگشته « 3 » ساخته از اين ولايت مىبرد ، آن را بر وجهى اظهار كردند كه خاطر « 4 » فقير بجانب حضرت ايشان قوى منجذب شد و در اثناى سخن فرمودند اگر مقصود تحصيل علوم باشد اينجا نيز ميسر است ، و در آنوقت محقق شد كه از مخفيات اين فقير ، هيچ چيز نيست الا « 5 » كه آن حضرت بر مجموع آن مطلعاند و يقين گشت كه حضرت ايشان را بر بواطن خلق اشراف « 6 » عظيم است با وجود علم به اين معنى ميل سفر كم نشد كه قوى بسير هرات مايل بودم ، قصد قرشى كردم منع فرمودند و گفتند بجانب بخارا عزيمت كن و صباح كه « 7 » آمدم تا اجازت خواهم كسى گفت به كتابت مشغولاند ، توقف كردم لحظهء گذشت ، ديدم كه حضرت ايشان « 8 » از آن موضع كه نشسته بودند برخاستند و متوجه اينجانب شدند و فرمودند كه « 9 » راستگوى براى درويشى به هرات مىروى يا براى تحصيل علم ، فقير از غايت دهشت خاموش بودم مولانا نعمت اللّه گفت درويشىهايش غالب است تحصيل را روپوش ساخته است ، تبسم كردند و فرمودند اگر اينچنين « 10 » باشد نيك است و « 11 » دست فقير گرفته متوجه پايان باغ شدند و آنقدر « 12 » رفتند كه از مردم دور تر « 13 » شدند ، ايستادند به مجرد آنكه دست مبارك حضرت « 14 » ايشان بدست فقير رسيد از
هامش
( 1 ) - مج : توقفى كرديم
( 2 ) - بر : به ملازمت رفتم
( 3 ) - مج : را سرگردان ساخته
( 4 ) - مج : خاطر فقير قوى بجانب ايشان منجذب شد
( 5 ) - بر : الا آنگه
( 6 ) - چپ ، اشرافى عظيم
( 7 ) - مج ، چپ : ( كه ) ندارر
( 8 ) - بر : در آن موضع
( 9 ) - بر ، ( كه ) ندارد
( 10 ) - بر : ( اينچنين ) افتاده
( 11 ) - مج : ( و دست فقير گرفته متوجه پايان باغ شدند ) افتاده
( 12 ) - بر : و آنقدر رفتند كه از مردم غايب شدم دور شدند
( 13 ) - مج :
دور تر شوند
( 14 ) - مج : مبارك ايشان .