كه هر دو عجيب و غريب بود ، خرق عادت آن بود كه خواجه در معارف الهى و لطائف نامتناهى سخن « 1 » غامض و نكته باريك مىفرمودند كه بعضى از اهل مجلس را بهواسطه غموض آن سخن و عدم دريافت آن نعاسى « 2 » عارض شده بود « 3 » و پينكى مىزدند ، خواجه را غيرت آمد ، فرمودند شما پينكى مىزنيد و حال آنكه اگر من اين سخن را بسقف اين مسجد گويم متأثر شود و از جا درآيد چون خواجه اشارت بسقف مسجد كردند زلزله « 4 » در سقف افتاد و آن سقف چوبپوش بود طراق طراق از چوبها « 5 » برآمدن گرفت چنانچه اهل مسجد « 6 » برهم ريختند بعضى كه نزديك در بودند بيرون گريختند و بعضى كه نزديك منبر بودند دويدند و بر پاىهاى « 7 » منبر آويختند ، چون من خردسالتر از حاضران بودم زودتر دويدم و بر پايه « 8 » منبر چسبيدم و خواجه مدتى مديد بر بالاى منبر سكوت كردند بعد از آن باز به سخن درآمدند و مردم نيك حاضر و متوجه شدند و تغيير « 9 » آيه آن بود كه فرمودند حق « 10 » سبحانه مىفرمايد :
أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ ،
نيكوئى كن همچنانكه نيكوئى كرده است خداى تعالى « 11 » به تو ، نيكوئى خداى به « 12 » بنده آن بود كه در ازل آزال خداى تعالى ظاهر بود و بنده پنهان ، پس نسبت « 13 » به بنده اين نيكوئى كرد « 14 » كه بنده را ظاهر گردانيد و خود پنهان شد ، پس تعليم مىدهد بنده را و امر مىكند كه نيكوئى كن همچنانكه خداى تعالى « 15 » نسبت به تو نيكوئى كرده است يعنى
هامش
( 1 ) - مج : سخنى غامض
( 2 ) - مى : آن نقاس عارضى
( 3 ) - بر : ( و پينكى مىزدند ، خواجه را غيرت آمد ، فرمودند شما ) افتاده
( 4 ) - بر : كردند لرزه و زلزله در
( 5 ) - بر :
از چوبها آواز برآمدن
( 6 ) - بر : اهل مجلس ، مى : اهل اين مسجد
( 7 ) - مج : و در پاهاى منبر آويختند ، بر : و بر پايه منبر چسبيدند
( 8 ) - مج : و بر پاى منبر
( 9 ) - مى ، نسخه بدل چپ : و تفسير اين آيه كريمه بود
( 10 ) - مج : حق سبحانه و تعالى مىفرمايد
( 11 ) - مى : كه خداى عز و جلّ به تو
( 12 ) - مج : خداى بر بنده
( 13 ) - مج : ( نسبت ) ندارد
( 14 ) - مج : ( كرد كه بنده را ظاهر گردانيدند و خود پنهان شد ، پس تعليم مىدهد بنده را و امر مىكند كه نيكوئى ) افتاده است
( 15 ) - بر : خداى نسبت .