و آن موهبتى كه زمان ، زمان بحسب باطن از حضرت ايشان به من مىرسيد منقطع شد و به مرتبه صفت قبض مستولى گشت كه هم « 1 » بيم هلاك بود و با آن بار و قبض تا مدت بيست شبانهروز برداشت آخر بىطاقت « 2 » شدم از بعضى بزرگان شنيده بودم كه چون در نماز تهجد يس خوانند بعد از آن هر دعا كه كنند مستجاب شود شبى در آن بىطاقتى بعد از نماز تهجد ، دعا كردم كه خدايا اگر در نهاد من چيزى است كه مكروه حضرت ايشان است آن را « 3 » از من بيرون بر و اگر استعداد من بر وجهى است كه سبب كدورت حضرت ايشان مىشوم مرا از ميان بردار يا ازين آستانه دور افكن « 4 » ، امثال اين سخنان در مناجات خود گفتم و گريه بسيار كردم ، چون صباح به ملازمت حضرت ايشان آمدم اول سخن « 5 » كه فرمودند اين بود كه ما پنداشتيم كه كارى مىكنيم اكنون كه شما را ناخوش مىآيد - و مرگ و دورى خود مىجوئيد ، « 6 » بر طرف باش گو ، از اين سخن حضرت ايشان معلوم شد كه آن بار و قبض كه به فقير حواله كرده بودهاند تربيتى بوده است ، بعد از آن هم در مجلس انبساط و انشراحى « 7 » تمام در دل پيدا شد و از فوائد انفاس خدمت مولوى است اين سه رشحه كه ايراد مىافتد : « 8 »
رشحه : مىگفتند كه حاصل اين كار و بار ، ذوق يافت و الم نايافت است ، بايد كه طالبان آنچه يابند از واردات و مواجيد ذوقين شوند « 9 » و باز از آن ذوق تهى گشته براى آنچه نيافتهاند و باقى مانده است متألم شوند ، چه مقصود « 10 » بىنهايت است ، آنچه از وى دريابند نسبت بهآنچه در نيافتهاند ، حكم نيم قطره دارد نسبت به درياى
هامش
( 1 ) - مج : كه همه بيم
( 2 ) - چپ : ناطاقت شدم
( 3 ) - مج : ( آن را از من بيرون برو اگر استعداد من بر وجهى است كه سبب كدورت حضرت ايشان مىشوم ) ندارد
( 4 ) - بر :
دور اندازد
( 5 ) - مى : ( سخن ) افتاده
( 6 ) - مج ؛ چپ : گو بر طرف باش ، از اين
( 7 ) - مج : و انشراحى تمام دست داده در دل پيدا شد
( 8 ) - بر : ايراد مىيابد
( 9 ) - مج :
( شوند ) افتاده
( 10 ) - مج : چه مقصودى .