تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
ساخته اين بيت خواندند كه : « 1 »
در كوه چه مىروى به من باش * امروز معاذ در جبل نيست
از استماع اين بيت حال بر من بگشت با خود گفتم ، اگر حضرت ايشان اين بيت را براى من خواندند بار ديگر « 2 » هم بخوانند ، باز حضرت ايشان روى به من كرده فرمودند كه مولانا ابو سعيد ، اين بيت از اشعار كمال خجندى است كه : « 3 »
در كوى چه مىروى به من باش * امروز معاذ در جبل نيست
اين گفتند و برخاستند و از مدرسه بيرون آمده سوار شدند و رفتند و باطن مرا به خود منجذب گردانيدند و من حيران و مضطرب ماندم و با خود انديشيدم كه حضرت ايشان هرگز نام من نشنيده « 4 » چه دانستند ، و اين چه بيت بود كه خواندند ، مدهوش‌وار از مدرسه بيرون آمدم و بطلبه مدرسه ميرزا الغ‌بيك پيغام فرستادم كه هرچه در حجره من است از كتب و اجزا و غيرها حق طلبه است در آن تصرف كنند بعد از آن رفتم و ملازمت آستانه آن حضرت لازم گرفتم تا مدت يك سال گذشت و در اين مدت مطلقا آن حضرت بحسب ظاهر هيچ‌گونه التفات نكردند و انجذاب و ابتلاى من « 5 » بحسب باطن روز به روز به حضرت ايشان در تزايد بود و در آن مدت « 6 » به ته يك قباى آژده كهنه مىگذرانيدم - كه در زير آن نه پيراهن بود و نه ازار تا بعد از يك سال اندك‌اندك التفات به حسب ظاهر ازيشان پيدا شدن گرفت . هم خدمت مولوى مىگفتند كه روزى از حضرت ايشان بارى عظيم بر من افتاد
هامش
( 1 ) - مى ، مج ، چپ : خواندند بيت ( 2 ) - مج : ( بار ديگر هم بخوانند ) ندارد ( 3 ) - مى ، مج ؛ چپ : كه بيت ( 4 ) - مج : نشنيده بودند ، چه دانستند و اين بيت چه بود ؟ ( 5 ) - بر : و ابتلاى من روز بروز بحسب باطن به حضرت ايشان در تزايد بود ( 6 ) - مج : ( مدت ) افتاده .