تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١

مولانا ابو سعيد اوبهى

« 1 » اديمت فوائده : از جمله اصحاب و مقبولان حضرت ايشانند و سى و پنج سال به آستانه آن حضرت بازگشت و آمد و شد كرده‌اند . مىگفتند كه سبب وصول « 2 » و پيوستگى من به حضرت ايشان آن بود كه در مبادى حال كه بسمرقند رفتم در مدرسه ميرزا الغ‌بيك يك‌چندى به تحصيل علوم اشتغال « 3 » داشتم و خاطر خود را به تمام بر مطالعه مىگذاشتم ناگاه بىجهتى مرا از مطالعه و تحصيل كلال « 4 » و ملال دست داد و داعيه درويشى و صحبت و خدمت درويشان در خاطر افتاد از حجره مدرسه بيرون آمدم ، طالب علمى آشنا « 5 » پيش آمد ، گفتم كجا « 6 » بودى و چه حال دارى ، گفت در كوه نور « 7 » بودم پيش شيخ الياس عشقى و حالا از ملازمت ايشان مىآيم و چندان تعريف كرد « 8 » كه مرا به صحبت وى ميلى عظيم شد به مرتبه كه به حجره بازنگشتم « 9 » و بر همان قدم « 10 » متوجه كوه نور شدم و روى به كوه نور آوردم اتفاقا گذر من بر در مدرسه حضرت ايشان افتاد ديدم كه آن حضرت نيز از راه رسيدند و بر در مدرسه فرود آمدند من با خود گفتم هرگز ملازمت ايشان نكرده‌ام ، اول با حضرت ايشان صحبتى دارم بعد از آن متوجه « 11 » كوه نور شوم ، پس از عقب حضرت ايشان به مدرسه درآمدم ، ديدم كه با جمعى از اصحاب در صفه مدرسه « 12 » نشستند ، من نيز آمدم و روبروى حضرت ايشان در صف ياران نشستم ، لحظهء سكوت كردند ، بعد از آن سر مبارك برآوردند و مرا مخاطب
هامش
( 1 ) - مى ، مج : اوبهى رحمه اللّه تعالى از جمله ( 2 ) - مج : ( وصول ) ندارد ( 3 ) - مج : اشتغال داشتم و سعى و اهتمام بر مطالعه مىگماشتم ( 4 ) - مى ، چپ : كلالى و ملالى ( 5 ) - مج : ( آشنا ) ندارد ( 6 ) - مج : گفتم كجا مىروى و چه حال دارى ( 7 ) - مج : در كوه توم بودم ( 8 ) - مج : تعريف وى كرد ( 9 ) - مج : بازگشتم ( 10 ) - چپ : و بر همان قدم روى به كوه نور كه لنگرى آنجا بود آوردم اتفاقا مى : و به همان قدم رو به كوه نور آوردم اتفاقا ، مج : بر همان قدم روى به كوه توم آوردم اتفاقا ( 11 ) - مج : ( متوجه كوه نور شدم ، پس از عقب حضرت ايشان به مدرسه درآمدم ، ديدم ) ندارد ( 12 ) - بر : ( مدرسه ) ندارد .