مولانا ابو سعيد اوبهى
« 1 » اديمت فوائده : از جمله اصحاب و مقبولان حضرت ايشانند و سى و پنج سال به آستانه آن حضرت بازگشت و آمد و شد كردهاند . مىگفتند كه سبب وصول « 2 » و پيوستگى من به حضرت ايشان آن بود كه در مبادى حال كه بسمرقند رفتم در مدرسه ميرزا الغبيك يكچندى به تحصيل علوم اشتغال « 3 » داشتم و خاطر خود را به تمام بر مطالعه مىگذاشتم ناگاه بىجهتى مرا از مطالعه و تحصيل كلال « 4 » و ملال دست داد و داعيه درويشى و صحبت و خدمت درويشان در خاطر افتاد از حجره مدرسه بيرون آمدم ، طالب علمى آشنا « 5 » پيش آمد ، گفتم كجا « 6 » بودى و چه حال دارى ، گفت در كوه نور « 7 » بودم پيش شيخ الياس عشقى و حالا از ملازمت ايشان مىآيم و چندان تعريف كرد « 8 » كه مرا به صحبت وى ميلى عظيم شد به مرتبه كه به حجره بازنگشتم « 9 » و بر همان قدم « 10 » متوجه كوه نور شدم و روى به كوه نور آوردم اتفاقا گذر من بر در مدرسه حضرت ايشان افتاد ديدم كه آن حضرت نيز از راه رسيدند و بر در مدرسه فرود آمدند من با خود گفتم هرگز ملازمت ايشان نكردهام ، اول با حضرت ايشان صحبتى دارم بعد از آن متوجه « 11 » كوه نور شوم ، پس از عقب حضرت ايشان به مدرسه درآمدم ، ديدم كه با جمعى از اصحاب در صفه مدرسه « 12 » نشستند ، من نيز آمدم و روبروى حضرت ايشان در صف ياران نشستم ، لحظهء سكوت كردند ، بعد از آن سر مبارك برآوردند و مرا مخاطب
هامش
( 1 ) - مى ، مج : اوبهى رحمه اللّه تعالى از جمله
( 2 ) - مج : ( وصول ) ندارد
( 3 ) - مج :
اشتغال داشتم و سعى و اهتمام بر مطالعه مىگماشتم
( 4 ) - مى ، چپ : كلالى و ملالى
( 5 ) - مج :
( آشنا ) ندارد
( 6 ) - مج : گفتم كجا مىروى و چه حال دارى
( 7 ) - مج : در كوه توم بودم
( 8 ) - مج : تعريف وى كرد
( 9 ) - مج : بازگشتم
( 10 ) - چپ : و بر همان قدم روى به كوه نور كه لنگرى آنجا بود آوردم اتفاقا مى : و به همان قدم رو به كوه نور آوردم اتفاقا ، مج : بر همان قدم روى به كوه توم آوردم اتفاقا
( 11 ) - مج : ( متوجه كوه نور شدم ، پس از عقب حضرت ايشان به مدرسه درآمدم ، ديدم ) ندارد
( 12 ) - بر : ( مدرسه ) ندارد .