و نوم و يقظه نصب العين شد و الحمد لله على « 1 » ذلك .
مولانا سلطان
رحمه الله « 2 » تعالى : از اجله اصحاب حضرت ايشان بودند و از دانشمندان متبحر و عالم بعلوم ظاهرى و علوم اين طايفه و به اجازت حضرت ايشان سفر « 3 » حجاز كرده بودند و به زيارت حرمين شريفين زادهما اللّه شرفا و كرامة فايز گشته و باز به ملازمت آمده .
مىگفتند كه در مبادى حال روزى به قريه ماتريد مىرفتم به ملازمت حضرت ايشان هرچند در راه جهد كردم « 4 » كه خود را بطريق توجه يا مراقبه توانم جمع ساخت تا با جمعيت « 5 » خاطر به نظر حضرت ايشان درآيم اين معنى دست « 6 » نداد ، آخر بطريق نفى و اثبات مشغول شدم ذكر چند با شرايطش گفتم تا اندكاندك نسبت حضور وى حاصل شد حفظ آن نسبت كرده بمجلس حضرت ايشان درآمدم چون « 7 » نشستم بعد از لحظهء فرمودند گاهى بطريق نفى و اثبات مشغولى مىكنى ؟ گفتم احيانا فرمودند چون « 8 » نشستى نسبتى ظاهر شد كه نتيجه شغل نفى و اثبات مىباشد از سخن حضرت ايشان مرا معلوم شد كه اگرچه حضور مع اللّه يكى است اما « 8 » نسبت حضورى كه بر ذكر مترتب مىشود رنگى خاص دارد « 9 » و نسبتى كه بر توجه يا مراقبه يا رابطه مترتب مىشود هر يكى علىحده رنگى دارد و فرق كردن ميان آن رنگهاى گوناگون موقوفست بر فراستى خاص كه اخص خواص را از اولياء اهل اختصاص كه مؤيد بعلم لدنى مىباشد و اللّه اعلم
هامش
( 1 ) - بر ؛ مى : و الحمد اللّه على ذلك ، مج : و الحمد لله ذلك ، چپ : و الحمد لله على ذلك
( 2 ) - مى ، چپ : نسخه بدل : رحمه اللّه از جمله ، مج : رحمه اللّه عليه از اجله
( 3 ) - مى ، چپ : سفر مبارك حجاز
( 4 ) - بر : در راه جد كردم
( 5 ) - بر ، تا بجمعيت
( 6 ) - مج : ( دست ) افتاده
( 7 ) - بر : ( چون ) ندارد
( 8 ) - مى : اما نسبتى حضورى
( 9 ) - مى : ( و نسبتى كه بر توجه يا مراقبه يا رابطه مترتب مىشود هر يكى علىحده رنگى دارد ) ندارد ، مج : ( دارد و نسبتى كه بر توجه يا مراقبه يا رابطه مترتب مىشود هر يكى علىحده رنگى دارد و فرق كردن ميان آن رنگهاى گوناگون موقوفست بر فراستى خاص ) افتاده .