مىكندم و رياضت عظيم مىكشيدم تا اندكاندك آثار و نتايج مشغولى ظاهر شدن گرفت و بالتفات حضرت ايشان روز بروز قوت مىيافت « 1 » تا بعد از چندگاه به قدر جمعيت خاطرى دست داد و فىالجمله نسبت آگاهى حاصل شد ناگاه حضرت ايشان مرا به كفايت بعضى از مهمات « 2 » دنيوى مثل زراعت و غير آن امر فرمودند و بسبب شغل بامور دنيا و فتور در عمل باطن ، آن نسبت اندكاندك ضعيف شدن گرفت و مرا ازين جهت الم عظيم روى نمود و حزن تمام دريافت ، گفتم روم و درددل خود بعرض حضرت ايشانم رسانم ، فرصت نگاه داشتم و در خلوتى خود را به حجره حضرت « 3 » ايشان رسانيدم و خواستم كه شمهء از پريشانى حال خود عرضه داشت كنم فرمودند كه مولانا شيخ در طريق خواجگان قدس اللّه « 4 » تعالى ارواحهم خلوت در انجمن اصلى « 5 » كلى است و بناى كار و بار ايشان بر اين است ، و اين اصل ماخوذ است از آيه كريمه :
رِجالٌ
« 6 »
لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ،
نسبت شريفه اين بزرگواران محبوبست غيرت محب « 7 » مقتضى آنست كه محبوب مستور باشد ، محب غيور كى روا دارد كه محبوب بىپرده باشد ، اين نسبت را بىپرده ورزيدن دأب اين طايفه نمىباشد از آن چاره نيست كه اين نسبت را پا شغلى از اشغال ظاهرى جمع كنند ، من به باطن تضرع كردم كه از جمع بين الامرين عاجزم ، درين محل فرمودند كه همتى داريد و حمله آريد ، باشد كه حق سبحانه قوتى كرامت فرمايد و كارها برآيد و مقارن اين حال التفاتى كردند كه آنچه به تعمل و تكلف گاهگاه ميسر مىشد بر باطن استيلا آورد و ثابت و متمكن شد و دل به آن مطمئن گشت و خاطر از تردد خلاص يافت و ديگر در همه اشغال « 8 » و احوال
هامش
( 1 ) - مى : ( مىيافت ) افتاده
( 2 ) - مى ، مج : بعضى : بعضى مهمات زراعت و غير آن ، چپ : بعض مهمات زراعت و غير آن
( 3 ) - مج : به حجره ايشان
( 4 ) - مى ، چپ : قدس اللّه ارواحهم ، مج : قدس اللّه تعالى سره
( 5 ) - مج ، چپ : اصل كلى است
( 6 ) - مى : آيه كريمه ( رجال لا تبسم تجاره عن ذكر اللّه ) ( غلط ضبط شده )
( 7 ) - چپ : غيرت محبت مقتضى آنست
( 8 ) - مى : اشتغال و احوال .