ايشان افتاد ديدم كه روى نورانى حضرت ايشان بزرگ شدن گرفت و لب مبارك حضرت ايشان مىجنبيد و هيچ « 1 » مرا مسموع و مفهوم نمىشد و چنان بزرگ شد كه تمام خانه را فروگرفت و جائى خالى نماند و من چنان تنگ شدم كه نزديك بود كه نفس من « 2 » بگيرد و اين حالت مدتى برداشت ، تا ديدم كه اندكاندك روى مبارك حضرت ايشان به حال خود مىآمد و من سبك مىشدم تا به حال اصلى باز آمدند « 3 » و من از آن ثقل به تمام خلاص شدم و اهل مجلس از اين احوال هيچ خبر نداشتند .
و هم خدمت مولانا فرمودند كه در محله خواجه كفشير در ملازمت حضرت ايشان بودم گرمگاه روزى بود كه به ته پيراهن از حرم به طرف حجره بيرون آمدند و در حجره نشستند جثه مبارك ايشان در نظر من بسيار حقير نمود بخاطر گذشت كه اين همه آثار تصرف در ممالك از حضرت ايشان ظاهر است به اين جثه ، محض عنايت و قدرت حق است سبحانه ، به مجرد خطور اين خاطره ناگاه به نسبت اين فقير در مقام عنايت و التفات شدند و به سخن درآمدند و باز همچنان « 4 » روى مبارك حضرت ايشان بزرگ « 5 » شد تا به جائى رسيد كه همه حجره از روى مبارك حضرت ايشان پر شد و من خود را در گوشه گرفتم تنگ شدم و بدستور سابق حس و حركت از من ساقط شد آواز مىشنيدم ليكن فهم سخن نمىكردم و اين حال بتطويل انجاميد و من بى خود شده بودم چون به خود باز آمدم ديدم كه روى مبارك حضرت ايشان به حال اصلى باز آمده است « 6 » .
و هم خدمت « 7 » مولانا فرمودند كه « 8 » يكبار در مبادى احوال و ملازمت حضرت ايشان
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : هيچ چيز مرا
( 2 ) - مى ، چپ : كه نفسم بگيرد
( 3 ) - مى ، چپ : باز آمد و
( 4 ) - مج : ( و باز همچنان ) ندارد
( 5 ) - مى : جمله ( بزرگ شد تا به جائى رسيد كه همه حجره از روى مبارك حضرت ايشان پر شد ) بعد از عبارت : ( و من خود را در گوشه گرفتم و تنگ شدم ) قرار گرفته
( 6 ) - مى : ( باز آمده است ؛ و هم خدمت مولانا فرمودند كه يكبار در مبادى احوال در ملازمت حضرت ايشان ) افتاده
( 7 ) - مج : و هم حضرت مولانا
( 8 ) - مج : چپ :
كه در مبادى احوال يكبار در .