تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
شدم « 1 » روزى در اثناى سخن « 2 » به تقريبى فرمودند كه مردم گاهى حضرت رسالت « 3 » را صلى اللّه عليه و سلم بصورتها « 4 » مىبينند و ناگاه درين محل بسوى من نگريستند و به همان صورت زيبا كه من در آن فرصت حضرت رسالت را صلى اللّه عليه و سلم ديده بودم ظاهر شدند و الحق مشاهده اين صورت موجب گرفتارى من شد به حضرت ايشان . و هم « 5 » خدمت مولانا فرمودند كه يك‌بار در وايج « 6 » كه دهى است در سغد « 7 » سمرقند در ملازمت حضرت ايشان بودم و آن « 8 » ده ، چهار فرسنگ از شهر دور است و جمعى از موالى همراه بودند و شرح منازل شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشى عليه‌الرحمه در مجلس حاضر بود ، حضرت ايشان از آنجا سخنى در ميان انداخته بودند و از موالى استفسارى « 9 » مىنمودند چنانچه دأب حضرت ايشان مىبود ، اين فقير را چيزى بخاطر رسيد عرضه داشتم ، فرمودند كه مذاق سخنان اين طايفه طور ديگر است تاويلات ملايانه را گذاريد ، من خاموش گشتم ، و به خود انديشيدم كه آنچه بخاطر رسيده نيك مىنمايد حضرت ايشان چگونه است كه قبول نمىفرمايند ، درين اثنا صورت غضبى از حضرت ايشان ظاهر شد و به سخن درآمدند گويان‌گويان گرم شدند ، من در خود ثقل « 10 » و بارى عظيم احساس كردم و گمان بردم كه صد من بار بر من حمل كردند و از غايت ثقل و بىطاقتى - منحنى شدم و قوت حركت از من زائل شد ، درين محل چشم من « 11 » بر حضرت
هامش
( 1 ) - مج : حضرت ايشان رسيدم ، روزى ( 2 ) - مى : ( سخن ) ندارد ( 3 ) - مى : حضرت نبى را ( 4 ) - مج : به صورتهاى نيكو مىبينند ( 5 ) - مج : از جمله : و هم خدمت مولانا فرمودند كه يك‌بار در وايج كه دهى است در سغد سمرقند در ملازمت حضرت ايشان بودم ، تا جمله : و اهل مجلسى ازين احوال هيچ خبر نداشتند از سطر پنجم صفحه 615 تا آخر سطر ششم از صفحه 616 يعنى درست يك روايت كه هفده سطر است از مج افتاده است ( 6 ) - چپ : دالج ( 7 ) - مى ، : چپ : در سغد سمرقند بر چارفرسنگى شهر در ملازمت ( 8 ) - مى ، چپ : ( و آن ده چهار فرسنگ از شهر دور است ) ندارد ( 9 ) - مى : استفسارى مىكردند ( 10 ) - مى ، چپ : در خود ثقلى و بارى ( 11 ) - مى ، چپ ، من به روى مبارك حضرت ايشان .