خان « 1 » و اعيان آن لشكر « 2 » صحبت گرم داشتند و همه را تسخير كرده قوى متأثر گردانيدند به مثابه « 3 » كه اهل آن مجلس به تمام ، بتها از گردن بيرون كرده بصحرا افكندند « 4 » و بر دست حضرت ايشان ايمان آوردند و همهء مردم خود را باسلام دلالت كردند و مجموع آن لشكر از خرد و بزرگ و زن و مرد بشرف اسلام مشرف شدند و قريب دو هزار دختر و پسر و زن و مرد و بنده و آزاد و دوازده هزار « 5 » شتر و اسب و گاو و درازگوش و گوسفند كه در آن حوالى و نواحى غارت كرده بودند همه را به حضرت ايشان بخشيدند و آن حضرت اسيران را با جهات « 6 » به اوطان ايشان باز « 7 » فرستادند و دو كس از خدام خود همراه آن لشكر كردند ، يكى حافظ كه ايشان را كلام اللّه « 8 » آموزد و يكى فقيه كه معالم دين تعليم كند ، بعد از آن حضرت ايشان به شاهرخيه مراجعت كردند و از ميرزا اجازت خواسته متوجه سمرقند شدند ، خدمت « 9 » مولانا برهان الدين مىگفتند كه چون حضرت ايشان يك منزل از شاهرخيه برآمدند در راه به فقير خطاب كرده فرمودند « 10 » :
مولانا برهان الدين ما محنت سفر از براى امثال اين صور كه مشاهده كرديد « 11 » قبول كردهايم .
در مرض موت مولانا برهان الدين ، روزى حضرت ايشان در محله خواجه كفشير در محوطه ملايان به عيادت ايشان آمدند و راقم اين حروف با دو خادم ديگر كه حضرت ايشان را برداشته بودند در ملازمت بود ، چون آن « 12 » حضرت بر سر « 13 » بالين
هامش
( 1 ) - بر : و با خادمان و اعيان آن
( 2 ) - مج : ( آن لشكر ) ندارد
( 3 ) - مج :
( به مثابه ) ندارد
( 4 ) - مج : افكندهاند
( 5 ) - مى : و دو هزار شتر و اسب و ، چپ : و هزار شتر و اسب و ، مج : نسخه بدل چپ : و ده هزار شتر و اسب و
( 6 ) - چپ : اسيران را با جهازها به اوطان
( 7 ) - مج ، چپ : ( باز ) ندارد
( 8 ) - مى : ايشان را قرآن كلام اللّه آموزند آن را تعليم كند و يكى فقيهى كه ايشان را بعلم دين تعليم كند ، مج ، چپ : ايشان را كلام اللّه آموزاند و يكى فقيه كه ايشان را علم دين تعليم كند
( 9 ) - مج : حضرت مولانا
( 10 ) - بر : كردند و فرمودند
( 11 ) - بر : مشاهده كردى
( 12 ) - مج : ( آن حضرت ) ندارد
( 13 ) - بر :
( بر ) ندارد ،