جعفر نسبت باطنى خود را به شغلى از اشغال ظاهرى مثل زراعت يا تجارت جمع سازند بهواسطه غلبه و استيلاء نسبت استغراق و كيفيت بيخودى هرگز ميسر نشد وقتى كه اين فقير به محله خواجه كفشير در ملازمت حضرت « 1 » ايشان مىآمد احيانا در محوطه « 2 » ملايان به خدمت مولانا مىرسيد « 3 » نسبت سكوت و رفتگى بر ايشان غالب بود و بهغايت كم سخن مىگفتند ، روزى فرمودند كه در مبادى حال از تحصيل علوم رسمى دلم بگرفت و منجذب شد بطريق اوليا شب در خواب ديدم كه به ملازمت حضرت ايشان رسيدم و پرسيدم « 4 » كه بنده ، كى به خدا رسد ، فرمودند وقتى كه « 5 » از خود فانى شود ، چون بيدار شدم ازين خواب عظيم متأثر شدم و على الصباح از حجره مدرسه برآمدم و قصد ملازمت حضرت ايشان كردم و پيش از آن حضرت ايشان را از دور ديده بودم اما به سعادت صحبت نرسيده بودم ، چون به ملازمت آن حضرت « 6 » مشرف شدم فرمودند كه مولانا جعفر هيچ مىدانى كه بنده ، « 7 » كى به خدا مىرسد ، وقتى كه در بندگى او « 8 » از خود فانى گردد ، بعد از آن ، اين بيت مولانا جلال الدين رومى قدس سره « 9 » خواندند كه : « 10 »
چون تو نبودى كه بود ؟ جمله خدا بود و بس * چون تو نماندى كه ماند ؟ جمله خدا اى گدا
در زمان مرض موت مولانا جعفر ، حضرت ايشان در محله كفشير نبودند و به بعضى از مزرعهها رفته بودند ، خبر شدت مرض مولانا « 11 » به حضرت ايشان رسيد به تعجيل تمام روان شدند تا رسيدن آن حضرت ، خدمت مولانا نقل كرده بودند ، بعد از
هامش
( 1 ) - مى : در ملازمت ايشان مىآمدم
( 2 ) - بر : در محله ملايان
( 3 ) - مى : مىرسيدم
( 4 ) - مج : ( و پرسيدم ) ندارد
( 5 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 6 ) - مج : به ملازمت حضرت ايشان
( 7 ) - بر : بنده كى به خدا رسد ، مى : بنده به خدا كى مىرسد
( 8 ) - بر : ( او ) ندارد
( 9 ) - چپ :
قدس اللّه سره
( 10 ) - مى ، مج ، چپ : كه بيت
( 11 ) - مى ، چپ : مولانا جعفر .