ايشان را دريافته « 1 » بودند و در سفر و حضر به خدمت قيام مىنمودند « 2 » ، مىفرمودند كه يكبار سلطان احمد ميرزا در فصل تيرماه كه هوا خنك شده بود ، عزيمت سفر تركستان فرموده « 3 » و از حضرت ايشان مرافقت و موافقت « 4 » التماس نمود و آن حضرت بىتوقف « 5 » اقبال كرده همراه رفتند و جمعى موالى را « 6 » با خود بردند و من يكى از ايشان بودم و در آن سفر محنت بسيار به حضرت ايشان و ساير ملازمان « 7 » رسيد كه هوا بهغايت خنك بود و مرا چند بار در خاطر افتاد كه اگر حضرت ايشان اختيار اين سفر نمىكردند ميرزا را مجال مبالغه نبود ، اكنون اين همه تشويش به نفس نفيس ايشان مىرسد و خادمان و ملازمان نيز به محنت و مشقت افتادهاند « 8 » و درين سفر حضرت ايشان را هيچ فائده و منفعتى ظاهر نيست ، هرچند نفى اين خاطر مىكردم منفى نمىشد و به باطن با ميرزا در در جنگ بودم كه حضرت ايشان را بىفايده و بىجهتى در محنت انداخته و جمع كثير را از اين جهت مشوش ساخته ، بعد از نزول به شاهرخيه به دو سه روز ناگاه غوغا در شهر افتاد كه چهار هزار مغول و يكهزار « 9 » اوزبك مجموع كافر و بتپرست قصد شاهرخيه كردهاند و به اين نواحى تاخت آورده و چندين قصبه را تاختهاند و خواص و عوام آن ولايت بهيكبار روى به حضرت ايشان آوردند و آغاز تضرع و زارى كردند و گفتند كه ميرزا سلطان احمد لشكرى مستعد همراه نياوردهاند كه به اين كافران مقاومت توانند كرد و رفع اين بلا جز بالتفات حضرت شما ممكن نيست و ميرزا سلطان احمد نيز باضطراب و اضطرار تمام نزد حضرت ايشان آمد و بذيل عنايت و حمايت ايشان « 10 » متشبث شد و حضرت ايشان با چندى از موالى بيرون آمدند و به ميان ايشان رفتند و با
هامش
( 1 ) - بر : دريافته بودهاند
( 2 ) - مج ، چپ : قيام نمودند ، مى : قيام نموده
( 3 ) - مى :
فرمودند و مج : فرمود و
( 4 ) - مج : ( و موافقت ) ندارد
( 5 ) - مج : بىتوقف التماس او را اقبال نمودند و همراه رفتند
( 6 ) - مى : موالى را همراه با خود
( 7 ) - بر : ( و ساير ملازمان ) ندارد
( 8 ) - مج ، چپ : افتادند
( 9 ) - مج : چهار هزار اوزبك
( 10 ) - مى :
و حمايت حضرت ايشان .