نشايد ، بر تو باد كه از التفات و عنايات حضرت ايشان ترسان باشى كه در زير آن قهرى « 1 » و مكرى پوشيده است و به زجر و سياست حضرت ايشان اميدوار باشى كه در ضمن آن لطفى و عنايتى پنهانست . اين « 2 » سخن مير عبد الاول رنگ همان سخن داشت كه روزى حضرت ايشان فرمودند كه حق « 3 » سبحانه را نسبت به اولياء خود قهرى ظاهر است و لطفى در آن مخفى ، لطف مخفى « 4 » آنست كه مىخواهد كه به آن قهر ظاهر حقيقت ايشان را از قيود و لوازم بشرى پاك و مطهر گرداند و باز حق سبحانه « 5 » را نسبت « 6 » به اعداء خود لطفى « 7 » ظاهر است و قهرى در آن مخفى ، قهر مخفى آنست كه مىخواهد كه به آن لطف ظاهر علاقه باطن ايشان را بعالم اجسام استحكام دهد تا بهواسطه گرفتارى به قيود اين عالم « 8 » از شهود عالم اطلاق و لذات روحانى و معنوى محروم بمانند « 9 » .
وفات خدمت مير عبد الاول عليهالرحمه در اوايل ماه مبارك ذىالحجه سنه خمس و تسعمائة بود به چهل روز كما بيش از شهادت حضرت خواجه محمد يحيى و اولاد بزرگوار « 10 » ايشان رحمهم اللّه « 11 » تعالى .
مولانا جعفر
« 12 » رحمه الله تعالى : از خاص اصحاب حضرت « 13 » ايشان بودند و عالم و عامل و عارف و كامل و كيفيت بيخودى و استغراق برايشان غالب بود و چون به نماز قيام مىنمودند قرائت دور و دراز مىكردند و در ركوع و سجود مكث بسيار مىفرمودند و سر از سجده به دشوارى برمىآوردند و از چشمان مبارك ايشان آثار غلبات جذبات بهغايت ظاهر بود ، هرچند حضرت ايشان خواستند كه خدمت مولانا
هامش
( 1 ) - مى : در زير آن مكرى و قهرى ديگر پوشيده است ، مج : در زير آن قهر ديگر پوشيده است
( 2 ) - بر ، چپ : رشحه اين سخن
( 3 ) - مج : حق را سبحانه
( 4 ) - مى : ( لطف مخفى ) ندارد
( 5 ) - مى ، مج : حق سبحانه
( 6 ) - مج : ( نسبت ) افتاده
( 7 ) - مج :
لطف ظاهرى است
( 8 ) - اين عالم اطلاع و لذات روحانى و معنوى محروم نماند
( 9 ) - مج :
محروم بمانيد
( 10 ) - مى : بزرگوار حضرت ايشان
( 11 ) - مى ، مج : رحمهم اللّه
( 12 ) - مج : ( جعفر رحمه اللّه تعالى ) ندارد
( 13 ) - مى : ( حضرت ) ندارد .