از مجموع احوال مريد باخبر نباشد ؟ .
والد راقم اين حروف عليه الرحمة با خدمت مير عبد الاول رحمه اللّه « 1 » تعالى در مبادى حال در نشابور چند سال « 2 » همحجره و همسبق بودهاند و والد از سبزوار خاص براى تحصيل علوم به نيشابور « 3 » آمده بودند و پيش امير عز الدين « 4 » طاهر نيشابورى قدس اللّه « 5 » روحه كه جد بزرگوار خدمت مير بودهاند و بكمال زهد و تقوى و علوم ظاهرى و باطنى آراسته بودهاند تلمذ مىكردهاند « 6 » و كتب متداوله و تفاسير و احاديث مىگذرانيده - ، چون اين فقير در سمرقند بشرف آستانبوسى حضرت ايشان مشرف شد ، خدمت مير عبد الاول بنا بر سابقه قديمى « 7 » كه بوالد « 8 » فقير داشتند و ملاحظه رعايت حقوق كه در ميانه واقع بود به حال اين فقير بسيار مىپرداختند و بانواع الطاف مىنواختند - و بر دقايق ملازمت و آداب صحبت حضرت ايشان آگاه مىساختند و گاهگاه از مبادى حال « 9 » خود حكايات مىگفتند .
مىفرمودند كه چون من « 10 » به سمرقند آمدم ، قصد ملازمت حضرت ايشان كردم و چون « 11 » آن حضرت را ديدم به همان يك ديدن گرفتار حضرت ايشان شدم و به ورزش طريق رابطه مشغول گشتم ، هفت سال متصل حضرت ايشان با من در مقام زجر و عتاب و سياست بودند و اكثر اوقات بآثار قهر ظاهر مىشدند و درشتيها مىنمودند - و مرا چندان سوختند و گداختند كه با خاك راه برابر ساختند ، اكنون در خود مىنگرم ، خود را چون دندان كرم زده مىبينم كه به هيچ كار نيايد « 12 » و هيچ چيز را
هامش
( 1 ) - مى : عليهالرحمه در ، مج : رحمه اللّه در
( 2 ) - مج : ( چند سال ) ندارد
( 3 ) - بر :
به نيشابور
( 4 ) - بر : امير عره الدين طاهر نشابورى
( 5 ) - مى ، چپ : قدس سره كه
( 6 ) - مج : ( تلمذ مىكردهاند ) ندارد
( 7 ) - مج : ( قديمى ) ندارد
( 8 ) - مى : بوالد اين فقير
( 9 ) - مى : مبادى احوال خود
( 10 ) - مج ، چپ : ( من ) ندارد
( 11 ) - بر : و چون به ملازمت رسيدم و آن حضرت را ديدم
( 12 ) - مى : بهيج كارى نيايد ، مج : به هيچ كار نمىآيم ، نسخه بدل مج : به هيچ كار نيايد .