ايشان را به فرزندى قبول كردهاند و صلبيه « 1 » شريفه خود را بحباله عقد ايشان درآورده ، و آن شريفه را از خدمت مير ، سه پسر و دو صلبيه بود ، پسران به امير كلان و امير ميانه و امير خرد معروف و مشهور بودند ، خدمت مير مىفرمودند كه در آن مبادى گاهى كه حضرت ايشان به مزرعهها و قريهها مىرفتند ، من نيز پياده در عقب مىرفتم ، چنان مىشد كه شب در ميان به آن موضع مىرسيديم « 2 » ، چون چشم مبارك حضرت « 3 » ايشان بر من مىافتاد « 4 » مىفرمودند كه عجب سيدزاده دون همت و « 5 » بىحميتى كه براى طعام خوردن پيش من مىآئى و بالفعل سوار مىشدند و بجاى ديگر مىرفتند ، من گريان گريان باز در پى ايشان روان مىشدم اين معانى تا به هفت سال كشيد گاهى به مقتضاى بشريت ضعف و فتور واقع مىشد ، باز به نوعى زندگانى مىكردند كه در اينطور گرمتر مىشدم .
مىفرمودند كه يكبار در حجره « 6 » خود دراز كشيدم و فوطه بر روى خود پوشيدم با خود گفتم ، اى عبد الاول بسيار كسانند كه از دولت و « 7 » ولايت محرومند تو نيز از آن جمله باش : ، حد محنت « 8 » همين باشد كه كشيدى ديگر ميسر نمىشود ، لحظهء گذشت اثر قدمى در حجره خود احساس كردم با وجود آن ملتفت نشدم و همچنان خسبيده « 9 » بودم ناگاه شنيدم كه حضرت ايشان مىفرمايند كه عبد الاول به فراغت مىخسب كه همه كارهايت « 10 » به تمام كفايت شده است باضطراب از جاى جستم « 11 » ، حضرت ايشان را ديدم كه از حجره من بيرون رفتند و من بدستور سابق « 12 » همچنان در سوز و گداز و قلق و
هامش
( 1 ) - چپ : و صبيه شريفه
( 2 ) - مى : مىرسيدم ، مج : رسيدم
( 3 ) - مج : ( حضرت ايشان ) ندارد
( 4 ) - مج : بر من افتاد
( 5 ) - بر : دون همت بوده و بىحميتى كه ، مج : دون همت و حميتى كه
( 6 ) - مى : در حجره خود را باز كشيدم ، چپ : در حجره خود پا دراز كشيدم
( 7 ) - مج : دولت و ملازمت ولايت
( 8 ) - بر : حد خدمت همين
( 9 ) - مج : خسبيدم ، ناگاه
( 10 ) - چپ : همه كار بارت به تمام
( 11 ) - مى ، چپ : از جاى برجستم
( 12 ) - مى : ( سابق ) ندارد .