شده است و از عالم رفتهاند « 1 » و حضرت ايشان چنان صحيح شده بودند كه بطبيب احتياج « 2 » نيفتاد .
بعضى مخاديم كه در حين فوت خدمت مولانا قاسم عليهالرحمه حاضر بودهاند مىفرمودند كه چون محتضر شد « 3 » حضرت ايشان بسر بالين وى آمدند و وى در حالت نزع بود ، به حضرت ايشان حاضر شد ، بعد از آن مدتى مديد چشمهاى مبارك « 4 » خود را در گوشه خانه دوخته بود و تيزتيز مىنگريست ، ناگاه « 5 » از گوشه خانه صرفنظر كرده متوجه حضرت ايشان شد و در روى مبارك آن حضرت متصل مىنگريست تا وقتىكه نفس وى منقطع شد ، در آن محل حضرت ايشان فرمودند كه بهشت را با هرچه در اوست از خور و قصور به نظر مولانا قاسم درآوردند بر وى عرض كردند و وى از همه روى برتافت و بما متوجه شد و روى در ما جان تسليم كرد .
بعضى مخاديم فرمودند كه چون مولانا قاسم عليهالرحمه « 6 » نقل كردند حضرت ايشان قبر مولانا را در محوطه ملايان پيش روى مولانا على عران « 7 » مقرر فرمودند و در آن اثنا گفتند شايد بعضى مردم اعتراض كنند كه وى « 8 » عامى را پيش روى دانشمندى دفن مىكنند و حال آنست كه گذشتگيهاى مولانا قاسم ، چهل مولانا على را يار « 9 » بود بعد از آن گريان شدند و فرمودند كه مولانا قاسم را درين عالم كسى نشناخت ، قدر و كمال وى در آن عالم ظاهر خواهد شد .
حضرت مير عبد الاول « 10 » عليهالرحمه در مسموعات خود نوشتهاند كه روز دو - شنبه « 11 » ششم ذىالحجه سنه احدى و تسعين و ثمانمائه در آخر وقت نماز ديگر « 12 » خدمت
هامش
( 1 ) - مج : رفته است
( 2 ) - مى ، چپ : حاجت نيفتاد
( 3 ) - مى : شدند
( 4 ) - بر :
چشمهاى خود را
( 5 ) - بر ؛ ناگاه وى متوجه حضرت ايشان شد و در
( 6 ) - مج : ( عليهالرحمه ) ندارد
( 7 ) - چپ : على عمران
( 8 ) - بر : ( وى ) ندارد
( 9 ) - بر : باز بود
( 10 ) - مج : حضرت عبد العلى چپ : حضرت امير عبد الاول
( 11 ) - بر : ( ششم ) افتاده
( 12 ) - بر : ( خدمت ) ندارد .