مولانا داد ، ببوسيدند و برپاىخاستند و بر سر نهادند و تا فقير آنجا بود بحسب ظاهر و باطن التفات بسيار مىنمودند و الطاف « 1 » مىفرمودند و در كرت ثانيه كه باز به سعادت ملازمت مستسعد گشت التفات زياده كردند و سخنان در ميان آوردند و از مبادى احوال خود حكايات مىگفتند .
روزى « 2 » فرمودند كه در بدايت صحبت حضرت ايشان چنان گرم بودم كه در زمستان سرد كه از ولايت فركت به ملازمت آن حضرت مىآمدم از آب برك « 3 » مىگذشتم سنگچهها بر پاى من يخ مىبست و مرا از آن هيچ خبر نبود .
روزى « 4 » مولانا فقير را در خلوتى به بعضى از دقايق آداب و شرائط صحبت حضرت ايشان تنبيهى مىكردند فرمودند كه مرا علمى و هنرى نيست كه ترا « 5 » مسئلهآموزم ، ليكن چون سپارش حضرت مخدومى « 6 » مولانا نور الدين عبد الرحمن « 7 » آورده و جوان نيازمندى ، ترا خبرى دهم و چيزى گويم از حضرت ايشان كه ديگرى را نگفتهام بايد كه اين را دانى كه حضرت ايشان مشرفند « 8 » بر احوال خلايق و مطلعند بر ضماير و حقايق آنچه در مدت شصت « 9 » سال بر من گذشته است از افعال و احوال ظاهرى و باطنى بر همه حاضر و آگاه بودهاند و پيش از وقوع آن مرا به آن تنبيه مىفرمودهاند و به اين معنى مرا « 10 » برد اليقين حاصل شده است ، چون دانستى كه حال برين منوال است پس بايد كه
هامش
( 1 ) - بر : و الطاف مىنمودند ، مج : ( و الطاف مىفرمودند ) ندارد
( 2 ) - مج : مى از جمله روزى فرمودند كه در بدايت صحبت حضرت ايشان چنان گرم بودم ، تا ، و چون اين سررشته باز نيافتند محروم گشته روى برتافتند يعنى از سطر پنجم صفحه 600 تا پايان سطر ششم صفحه 601 ، يك روايت تمام از نسخه مج افتاده است
( 3 ) - مى : آبپرك
( 4 ) - مى ، چپ : روزى خدمت مولانا در خلوتى فقير را به بعضى
( 5 ) - مى : كه ترا چيزى و مسئلهآموزم چپ : كه ترا مسئله و چيزى آموزم
( 6 ) - بر : حضرت مخدوم
( 7 ) - مى : عبد الرحمن جامى آورده
( 8 ) - مى : ( مشرفند ) افتاده ، چپ : مشرفند بر جميع احوال
( 9 ) - مى : در مدت سال بر من
( 10 ) - مى : مرا برد يقين ، چپ : پروانفس ، نسخه بدل چپ : بدر اليقين .