كنج كوهى « 1 » نمىنشينند كه در ميان مردم اين همه تفرقه مىكشند و بآمد « 2 » و شد سلاطين و حكام و ظلمه گرفتار شدهاند و مجال آن ندارند كه روى به جمعى طالبان آرند و خاطر مبارك بر جمعيت باطن ايشان گمارند ، اين خاطر مكرر آمد و محكم شد چون پيش حضرت ايشان نشستم فى الحال متوجه من شده فرمودند كه ما را مسئله مشكل شده است از تو پرسم شخصى است كه سلاطين و حكام ظلمه سخن او مىشنوند و به درخواست او مسلمانان « 3 » از ظلم ظالمان و ستم ستمكاران نجات مىيابند و به سبب او رسوم و عادات جباران بر طرف مىشود ، آيا او را روا هست كه مظلومان را در دست ظالمان گذارد و در كنج كوهى رود و به عبادت و تربيت اهل ارادت مشغول شود « 4 » اهم و اولى ازين دو كار « 5 » به اين شخص كدام است و به كدام امر از اين « 6 » دو مشغول شود كه بهتر بود ، من گفتم ترك عزلت و اختلاط ظلمه بر اين تقدير فرض است نزديكست كه درين وقت اختيار عزلت و عبادت و گذاشتن مسلمان به ظالمان موجب وزر و و بال باشد ، حضرت ايشان بعد از اين سخن تبسمكنان فرمودند كه چون خود فتوى مىدهيد پس اعتراض چرا مىكنيد ، خدمت مولانا سيد حسن « 7 » به اين نقل رفع الم اين « 8 » فقير كردند .
مولانا قاسم
« 9 » رحمه الله تعالى : از اجله « 10 » اصحاب و سابقان و خادمان قديم و از جمله مقبولان و محبوبان حضرت ايشان بودند « 11 » ، عزيزان آن ديار ايشان را سايه حضرت « 12 » ايشان مىگفتند از به سكه در متابعت و پيروى حضرت ايشان چون سايه از
هامش
( 1 ) - مى : كنج كوهى تنها نمىنشينند
( 2 ) - مج : و بآمدنش سلطان و حكام
( 3 ) - بر :
از جور و ستم ستمكاران نجات
( 4 ) - مج : ( اهم و اولى ازين دو كار به اين شخص كدام است و بكدام امر از اين دو مشغول شود ) افتاده
( 5 ) - مى : دو كار نسبت به اين شخص ، چپ : دو كار نسبت ازين شخص
( 6 ) - مى ، نسخه بدل چپ : از اين دو كار مشغول
( 7 ) - مى ، مج :
مولانا سيد حسن عليهالرحمه به اين
( 8 ) - مى : ( اين ) ندارد
( 9 ) - مج : مولانا قاسم عليه الرحمه و الرضوان از
( 10 ) - مى : از جمله اصحاب
( 11 ) - بر : بودهاند
( 12 ) - مى : حضرت خواجه ايشان ، چپ : حضرت خواجه مىگفتند نسخه بدل چپ : حضرت ايشان .