دليل جواز است و از حضرت خواجه بزرگ ، خواجه بهاء الدين قدس اللّه تعالى « 1 » سره نيز منقولست كه فرمودهاند بدايت بهاء الدين عمر و نهايت « 2 » ابى يزيد بسطامى اين سخن خواجه نيز بىجهتى نخواهد بود ليكن حسن عقيده بسلف بعضى را باعث شده كه اين معنى را دور مىدارند اما بنا بر حديث مذكور و وقوع كمالات اكابر متاخرين مستبعد نيست ، همه سلف و متقدمين بر همه خلف و متاخرين مفضل نبودهاند .
راقم اين حروف وقتى كه حضرت ايشان در محله خواجه كفشير مىبودند احيانا به ملازمت « 3 » خدمت مولانا سيد حسن عليهالرحمه « 4 » مىرسيد و از ايشان التفاتها مىديد ، روزى حضرت ايشان از سفرى « 5 » مراجعت كرده در محله خواجه كفشير نزول فرمودند و پادشاه و امرا و اعيان سمرقند به ملازمت آن حضرت آمدن گرفتند و دو سه روز فقيران « 6 » از صحبتهاى خاص حضرت ايشان « 7 » محروم بودند و در آن ايام بسيار اين معنى در خاطر مىگشت و اين تمنا بر دل مىگذشت كه كاشكى حضرت ايشان را با سلاطين و حكام اختلاط و آميزش نبودى و در زاويه وطن ساختندى تا به ازين به حال طالبان پرداختندى با اين « 8 » خيال و اين ملال به ملازمت خدمت مولانا سيد حسن رفتم ديدم كه ايشان با سه « 9 » چهار پير عزيز از موالى و اهالى سمرقند نشستهاند و كتاب احياء العلوم چند عدد پيش نهادهاند « 10 » و مقابله و تصحيح مىكنند چون مرا ديدند ترك مقابله كرده زمانى سكوت كردند بعد از آن متوجه فقير شده فرمودند كه دانشمندى نقل كرد كه يكبار كه به ملازمت حضرت ايشان « 11 » مىرفتم به خاطر من افتاد كه حضرت ايشان چرا در
هامش
( 1 ) - مى : قدس اللّه سره - چپ : قدس سره
( 2 ) - مى : بهاء الدين قدس اللّه سره و - چپ : بهاء الدين و نهايت
( 3 ) - مى : ( خدمت ) ندارد
( 4 ) - مج : ( عليهالرحمه ) ندارد
( 5 ) - مى : از سفر
( 6 ) - مى : فقرا از
( 7 ) - مج : ( ايشان ) ندارد
( 8 ) - مج : با اين خيال و ملال به ملازمت مولانا رفتم ، چپ : به اين خيال و آن ملال به ملازمت خدمت مولانا رفتم - مى : اين خيال و اين ملال به ملازمت خدمت مولانا رفتم
( 9 ) - مى : با سه پير عزيز
( 10 ) - مى ، مج : پيش نهاده مقابله و
( 11 ) - بر : ايشان رفتم .