خدمت خواجه « 1 » را بعد از تأهل ، حق سبحانه « 2 » و تعالى سه پسر سعادت اثر و دو صلبيه كرامت كرده بود « 3 » ، پسران : خواجه محمد زكريا و خواجه عبد الباقى و خواجه محمد امين روح اللّه ارواحهم .
هامش
- خدمت خواجه رسانيده از آنجا كه غيرت و حميت ايشان مىبود ، تنها گذاشتن اولاد و ازواج و متعلقان را جائز نداشتهاند ، به آن محرم خان گفتهاند كه حضرت ايشان مرا در خلوت هميشه بشارتى مىدادند و اشارتى مىكردند و من انتظار آن مىبرم و اميد مىدارم كه آنچه خير من است پيش من آيد ، خان را گوييد كه شما كرم فرموديد و احسان نموديد جزاكم الله عنا خيرا و اسب خان را باز فرستادهاند و از راه كرمينه متوجه خراسان شده تا بقصبه تاتكند رسيدهاند كه نه فرسنگ از سمرقند دور است ، در اثناى راه بر سبيل تحير و تعجب مىفرمودهاند كه مرا حيرتى است يقين مىدانم كه اشارت و بشارت حضرت ايشان حق و صدق بود و اثرى از آن بظهور نيامد آيا در ضمن اين چه حكمت است تا آنكه به قريه كراب از مضافات تاتكند رسيدهاند و آنروز پانزدهم محرم بوده است از سال مذكور ، ناگاه جمع كثير از قوم اوزبك قريب سيصد سوار از عقب خواجه در آن صحرا رسيدهاند و خواجه را با دو فرزند بزرگوار ايشان ، خواجه محمد زكريا و خواجه عبد الباقى به درجه شهادت رسانيدهاند و ساير اولاد و متعلقان را به سمرقند بازگردانيده و جمعى از محبان و مخلصان نعش خواجه و اولاد ايشان را به محله خواجه كفشير آوردهاند و در آنروز در سمرقند از كثرت و ازدحام خواص و عوم به جهت نماز جنازه خواجه و اولاد ايشان قيامتى قائم شده بوده است و بعد از نماز جنازه ، جسد مبارك خواجه و اولاد ايشان در محوطه ملايان نزديك به قبر مبارك حضرت ايشان دفن كردهاند رحمهم الله تعالى رحمة واسعة .
( 1 ) - مى : خدمت خواجه محمد يحيى را بعد از
( 2 ) - مى ، چپ : حق تعالى
( 3 ) - مى :
كرامت كرده و پسران چپ : كرامت فرموده بود ، پسران .