بعد از غارت و تاراج برگشتهاند و خدمت خواجه محمد امين را به چندى از ملازمان بدانجا كه مذكور شد فرستادهاند و بقية السيف بدهى از ديهاى تاتكند « 1 » ادريس نام آمدهاند ، بيگاه روز ساربانى كه همراه « 2 » بوده آمده خبر آورده كه خواجهها را در فلان صحرا شهيد كردهاند ، جمعى ملازمان رفتهاند و در همان دشت با جامههاى خونآلود « 3 » به امانت دفن كردهاند . نقل است كه گريبان كرته خواجه « 4 » پاره شده بوده است يمكن كه خواستهاند « 5 » كه به درجه فضيلت غزاة مشرف شوند در مقام منازعت با قاتل شده باشند بعد از چند روز با حوالى كه نتوان گفت اين جمع به جانب قرشى رفتهاند و تا مدت سه ماه خواجهها در آن دشت مدفون بودهاند ، بعد از سه ماه لطيفه واقع شده كه آن جمع از قرشى آمدهاند و خواجهها را برآورده به سمرقند آوردهاند و در صفه مزار فائض الانوار حضرت ايشان دفن كردهاند قدس اللّه تعالى اسرارهم « 6 » .
هامش
( 1 ) - مى : تاشكند
( 2 ) - مى : همراه بود آمده خبر كرده كه در فلان صحرا خواجهها را شهيد كردند ، و از ملازمان رفتهاند و در
( 3 ) - مى : خونآلوده
( 4 ) - مى : كرته خدمت خواجه
( 5 ) - مى : يمكن خواسته باشند كه به فضيلت غزاة
( 6 ) - تا اينجا روايت مطابق است با نسخه متن ( بر ) و نسخه مى و چون نسخه مج ، چپ در داستان قتل خواجه محمد يحيى با دو نسخه ديگر اختلاف كلى دارند و از طرف ديگر نسخه مى نيز بعد از جمله : قدس اللّه تعالى اسرارهم ، عين روايت نسخههاى مج و چپ را در موضوع قتل خواجه بىهيچ توضيحى در دنبال روايت خود آورده و در واقع روايت را تكرار كرده لذا ما نيز براى اينكه هر دو روايت در دست باشد پس از مقابله با نسخههاى مذكور عينا ذكر كرديم :
« حضرت ايشان در خلوات به خدمت محمد يحيى عليهالرحمه ذكر حضرت امام همام سعيد شهيد ابى عبد اللّه الحسين رضى اللّه تعالى عنه بسيار مىكردند و از آن حضرت حكايات و اقوال مىآورده و مىفرمودند كه استعداد ترا به روحانيت حضرت امام مناسبتى و ملايمتى تمام است -