مخفى نماند كه حضرت « 1 » ايشان بعد از وفات والده خواجكا « 2 » ، مخدره را از اقرباى خود بحباله ازدواج درآورده بودهاند و خدمت خواجه محمد يحيى از وى در وجود آمده .
هامش
( 1 ) - بر : كه حضرت خواجه عبيد اللّه
( 2 ) - مى ، مج : والده حضرت خواجكا خواجه - چپ : والده حضرت خواجه كلان .
- و از شرب آن حضرت بحظى اوفر محتظى خواهى شد ، بعد از وفات حضرت ايشان چون شاه بيك خان بر ولايت سمرقند استيلا يافت در اوايل ماه محرم سنه ست و تسعمائة ، خدمت خواجه را مؤاخذه و مطالبه كردند و جميع جهات و اموال و اسباب و املاك را تصرف نمودند ، خدمت خواجه در آن اوقات مىفرمودند كه اميد مىدارم كه در اين ايام عاشورا اثر آن مناسبت كه حضرت ايشان بارها مرا به آن بشارت مىدادند ، ظاهر شود و در آن ايام خان ايشان را اجازت سفر خراسان داده است و ايشان به اولاد و ازواج و ساير متعلقان و ملازمان متوجه خراسان شدهاند ، در آنوقت جمعى از امراى بزرگ اوزبك به راى و تدبير ناقص خود ، گذاشتن خواجه و اولاد ايشان را بخراسان صواب نديدهاند ، به خان عرض كردهاند كه روان كردن خواجه و اولاد ايشان بخراسان مناسب نيست ، مبادا آنجا احداث فتنه كنند ، صلاح ملك در آن مىدانيم كه هم اينجا ايشان را بقتل رسانيم ، خان تجويز اين معنى نكرده خود را به آن سخنان نياورده و ايشان مبالغه از حد گذرانيدهاند و ابرام به نهايت رسانيده ، چنانچه خان بيچاره شده و فرموده كه هرچه صلاح ملك و دين در آنست چنان كنيد و در خفيه اسبى راهوار پرزور از اسبان خاصه خود به محرمى داده و وى را نزد خواجه به تعجيل هرچه تمامتر فرستاده كه ، جمعى از امراء قصد شما دارند و بمنع ما ممتنع نمىشوند ، اسبى را هوار به قوت فرستاديم كه ما را بر آن اعتمادى تمام است و در هر شبى سى فرسنگ مىرود و ماندگى ندارد ، بايد كه فى الحال از ميان مردم خود بيرون آييد و تنها سوار شده متوجه خراسان شويد و خاطر از جانب اولاد و ازواج و متعلقان جمع داريد كه ما اينجا حامى و راعى ايشانيم و نخواهيم گذاشت كه ضررى و اهانتى به ايشان رسد ، چون محرم خان اسب را به -