غنيمت است من سر در قدم مبارك ايشان نهادم و ديگر امثال آن دواعى را در باطن راه ندادم .
هم « 1 » خواجه مىفرمودند كه حضرت ايشان مرا طريق رابطه اشارت كرده بودند وقتى در مبادى آن شغل پيش حضرت ايشان نشسته بودم و جمعى از اصحاب حاضر بودند در خاطر افتاد كه آيا توجه بر روى مبارك حضرت ايشان كنم « 2 » يا به چشم آن حضرت ، چون بجانب آن حضرت نظر كردم انگشت شهادت بر ميان دو ابروى مبارك خود « 3 » نهادند ، معلوم شد كه نظر در ميان دو ابروى حضرت ايشان مىبايد كرد ، بعد از آنكه اصحاب رفتند و خلوت شد به همان وجه تصريح كردند .
هم خواجه مىفرمودند كه يكبار « 4 » تشويشى در باطن بود با خاطرى بهغايت پريشان پيش حضرت ايشان درآمدم و جمعى سر كارداران حسابى مىگذرانيدند و گفتگوى ايشان دور و دراز كشيد و من بهغايت ملول و تنگدل گشتم ناگاه چنانچه درختى پر - گنجشگ باشد و كسى سنگى بر آن درخت اندازد و همه گنجشگان بهيكبار پرند « 5 » ، مرا كيفيتى شد كه باطن من « 6 » به تمام از هجوم خواطر و از آن پريشانى كه داشتم خلاص شد و اطمينان دل « 7 » حاصل گشت ، درين حال بجانب حضرت ايشان نظر كردم ديدم كه چشم مبارك آن حضرت بر من است و تيزتيز در من مىنگرند ، پس آهسته همچنانكه
هامش
( 1 ) - مج : از اينجا يعنى از جمله ، هم خواجه مىفرمودند كه ، تا پايان سرگذشت خواجه محمد يحيى در نسخه مج مغشوش و تقريبا خلاصه گونهاى است از آنچه در متن صفحات نسخه ( بر ) آمده و چون مقابله و اصلاح از طريق معمول ميسر نبود به ناچار باقيمانده سرگذشت خواجه به روايت نسخه مج عينا در ذيل صفحه آورده است و چنان كه ملاحظه مىشود در نحوه كشته شدن خواجه و دستور قتل وى اختلافى بين روايت متن و نسخه مج و چپ موجود است .
( 2 ) - مى ، چپ : ايشان بايد كرد
( 3 ) - بر : ( خود ) ندارد
( 4 ) - مى ؛ چپ : كه يك نوبت مرا در باطن تشويشى بود با خاطرى
( 5 ) - مى ، چپ : برند و بگريزند مرا
( 6 ) - مى ، ( من ) ندارد
( 7 ) - مى ، چپ : اطميناندلى .