تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
و آن سفر در اوايل ماه ربيع الآخر سنه ثلث و تسعين و ثمانمائه بود با آنكه « 1 » فقير اسب و استر « 2 » را هوار پرزور داشت تا چهل « 3 » دختران بيش همراهى نتوانست كرد از جهت آنكه خواجه به‌غايت « 4 » تند مىراندند و بسرعت ، و اسب بسيار از ايشان در راه مىماند ، بارها به خاطر گذشت كه به خدمت خواجه عرض كنم كه آن عزيمت مصمم حجاز ، چه بود ، اين مراجعت بسرعت چيست ؟ باز ادب نگاه مىداشتم تا خود اظهار كنند چون به چهل دختران رسيده شد ، فرمودند كه فلان من به‌غايت تند مىروم و تو از همراهى من به تشويش مىافتى بايد كه با متعلقان من كه شتر دارند به فراغت آيى تا در سمرقند بما رسى و شايد به خاطرت گذرد « 5 » كه آن عزيمت مصمم حجاز چه بود و اين مراجعت بسرعت چيست ؟ حال اين است كه شبى در يزد عزم سفر حجاز جزم كردم ، به خواب ديدم كه حضرت ايشان آمدند و كفش مرا بجانب سمرقند گردانيدند « 6 » چون بيدار شدم قلقى و اضطرابى و شوقى « 7 » و انجذابى « 8 » بجانب حضرت ايشان از باطن خود بازيافتم كه مرا بىطاقت و بىآرام ساخت و مجال مكث نماند ، هم در آن دل شب از جاى جستم و پاى به كفش بر سر طويله رفتم و اسبى برهنه سوار شدم و تازان‌تازان « 9 » همچنين كه مشاهده مىكنى روان شده‌ام و التفات حضرت ايشان كمند جذبى « 10 » در گردن جان من افكنده كشان‌كشان بجانب خود مىدواند « 11 » و يقين مىدانم كه تا به ملازمت نرسم اين قلق و اضطراب تسكين نخواهد يافت ، اين گفتند و تازيانه بر اسب زدند و تند راندند و فقير همراه
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : و با آنكه اين فقير ( 2 ) - چپ : اسب و اشتر راهوار ( 3 ) - مى : تا چل‌دختران از هرات دو منزل است بيش همراهى ، مج : ( تا چهل دختران بيش همراهى نتوانست كرد از جهت آنكه خواجه به‌غايت تند مىراندند و بسرعت و اسب بسيار از ايشان در راه مىماند ) افتاده ( 4 ) - مى ؛ چپ : به‌غايت بسرعت مىراندند و اسب بسيار ( 5 ) - بر : به خاطرت رسد كه ( 6 ) - مى : سمرقند گذاشتند ( 7 ) - مى : ( و شوقى ) ندارد ( 8 ) - مج : و انجذابى مرا بجانب حضرت از خود بازيافتم ( 9 ) - مج : و تازان همچنين كه ( 10 ) - بر : كمند انجذابى در ( 11 ) - مج ، چپ : خود مىدانند .