جامى قدس سره السامى كه اگر توانند خواجه را برگردانند و چون خواجه به هرات آمدند بر سر مزار « 1 » حضرت مولانا سعد الدين قدس سره در منزل ابو البر كه نزول كردند و حضرت مخدومى مقدمات برگشتن « 2 » به حسن عبارت و لطف استعارت در ميان آوردند و خواجه از روى تواضع « 3 » و ادب گفتند كه عزيمت اين سفر چنان در خاطر تعميم يافته كه بر دفع آن قادر نيستم ، ديگر حضرت مخدومى هيچ نگفتند و قاصد حضرت ايشان مأيوس برگشت و خواجه بعد از هفته « 4 » به جانب يزد متوجه شدند و چون به يزد رسيدهاند هربار كه از آنجا « 5 » قصد رفتن مىكردهاند ايشان را تب محرق مىگرفته و چون فسخ عزيمت « 6 » مىكردهاند فى الفور تب « 7 » مفارقت مىكرده آخر دانستهاند كه حضرت ايشان نمىگذارند ، تا آنكه در آن ايام كه در يزد مانده بودهاند شبى خوابى ديدهاند چون بيدار شدهاند هم در آن « 8 » دل شب باضطراب تمام بيخودوار از فراش برجستهاند « 9 » و پاى به كفش بر سر طويله رفتهاند و اسب خاصه « 10 » را همچنان برهنه سوار شدهاند كه مجال موزه پوشيدن و اسب زين كردن نداشتهاند ملازمان و خادمان برجسته پيش رفتهاند خواجه فرمودهاند كه موزه و اسب زين كرده از عقب من آريد كه حضرت ايشان مرا طلبيدهاند و مجال مكث نيست ، پس پاشنه بر اسب برهنه زدهاند و به تعجيل هرچه تمامتر متوجه خراسان شده و ملازمان و متعلقان بسرعت و استعجال احمال و اثقال را در منزلى ديگر به خواجه رسانيدهاند چون به هرات رسيدند مجال توقف نداشتند ، راقم اين حروف نيز در ملازمت و مرافقت ايشان متوجه سمرقند شد
هامش
( 1 ) - مى : مزار فايض الانوار حضرت مولانا سعد الدين كاشغرى در منزل خواجه
( 2 ) - مى :
مقدمات بازگشتن
( 3 ) - مى ، چپ : از روى ادب و تواضع گفتند كه
( 4 ) - مى : ( هفته ) افتاده
( 5 ) - مج : ( از آنجا قصد رفتن مىكردهاند ايشان را تب محرق مىگرفته و چون فسخ ) افتاده
( 6 ) - مج ، آن عزيمت
( 7 ) - مى : ( تب ) افتاده
( 8 ) - بر : در آن دل شب بيخودوار باضطراب تمام از فراش
( 9 ) - مى ، نسخه بدل چپ : برخاستهاند
( 10 ) - مى :
( خاصه ) ندارد .