افتادم و اين خاطر « 1 » بر من غلبه كرد ناگاه خواجه بيرون آمدند و نزديك من نشستند و زمانى سكوت كردند بعد از آن فرمودند كه ارباب تصرف بر انواعند ، بعضى « 2 » ماذون و مختارند كه باذن حق سبحانه و « 3 » به اختيار خود هرگاه « 4 » خواهند در باطن هركه خواهند تصرف كنند و « 5 » و او را بمقام فنا و بيخودى رسانند و بعضى ديگر از آن قبيلاند كه با وجود قوت تصرف جز بامر غيبى تصرف نكنند و تا از پيشگاه مأذون « 6 » نشوند به كسى توجه نكنند و بعضى ديگر آن چنانند كه گاهگاه صفتى و حالى بر ايشان غالب مىشود كه در غلبه آن حال وقتى كه مغلوب باشند در باطن مريدان تصرف كنند و از حال خود ايشان را متأثر سازند پس كسى كه نه مختار بود و نه مأذون و نه مأمور و نه مغلوب ازو چشم تصور تصرف نبايد داشت و درين گفتن التفاتى كردند كه مرا كيفيتى دست داد كه بى خود شدم و بىشعور افتادم و از خود غايب و از غير خود ذاهل « 7 » شدم و اين بيخودى خيلى برداشت بعد از آنكه بشعور آمدم و چشم گشادم ديدم كه بر آن دكانچه بر يك پهلو غلطيدهام و خدمت خواجه چشم پوشيده مراقب نشستهاند فى الحال بازنشستم و مرا يقين حاصل شد بهآنكه خدمت خواجه از ارباب تصرف بودهاند .
خدمت خواجه « 8 » بهغايت غيور و تندخوى بودند و از غايت محبت بر حضرت ايشان غيرت عظيم داشتند گاهى كه « 9 » بمجلس آن حضرت درمىآمدند اصحاب از ترس ايشان صحبت را باز « 10 » مىگذاشتند زيرا كه بعضى از خواجه لتها خورده بودند و خواجه سه كرت از غيرت اصحاب ، ترك صحبت و ملازمت حضرت ايشان « 11 » كرده و
هامش
( 1 ) - مى : ( خاطر ) ندارد مج : ( اين ) افتاده
( 2 ) - مج : ( بعضى ) ندارد
( 3 ) - مج :
( و ) ندارد
( 4 ) - بر : هرگاه كه خواهند
( 5 ) - بر : ( و او را بمقام فنا و بيخودى رسانند و بعضى ديگر از آن قبيلاند كه با وجود قوت تصرف جز بامر غيبى تصرف نكنند و ) افتاده است
( 6 ) - مج : ( ماذون نشوند به كسى توجه نكنند و بعضى ديگر آن چنانند كه گاهگاه ) افتاده
( 7 ) - بر : زائل شدم
( 8 ) - مج خدمت خواجه محمد يحيى بهغايت
( 9 ) - مج : ( كه ) ندارد
( 10 ) - بر : را مىگذاشتند
( 11 ) - مى ، مج : حضرت كرده .