تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
مجلس را بازگذاشته متوجه سفر حجاز ، شده‌اند در كرت اول « 1 » تا بخارا رفته‌اند و كرت ثانيه تا هرات و كرت ثالثه تا يزد ، ليكن هربار كه خواجه سفر اختيار كرده‌اند حضرت ايشان به قوت جاذبه و توجه باطن ، خواجه را هم از راه برگردانيده‌اند . روزى خواجه در قرشى بعد از نماز پيشين به حضرت ايشان خلوتى ساخته بوده‌اند و عرض احوال باطنى خود مىنموده و آن حضرت التفات‌ها مىفرموده‌اند و صحبت به‌غايت گرم مىگذشته اصحاب در بيرون بوده‌اند تا وقت عصر درآمده و مؤذن ازين خلوت « 2 » و صحبت خبر نداشته در اول وقت بانك نماز داده و حضرت ايشان به طهارت برخاسته‌اند و بعضى سخنان باتمام نارسيده نيم‌كاره مانده است و خواجه گمان برده‌اند كه مگر اصحاب غيرت كرده و رشك آورده مؤذن راعن قصد بر آن داشته‌اند كه زودتر بانك نماز گويد و صحبت را برهم زند ، به غضبى هر « 3 » چه تمام‌تر بيرون آمده و اصحاب را گفته كه اينك رفتم « 4 » و حضرت ايشان را بشما گذاشتم « 5 » تا بىمزاحمت « 6 » من به فراغت صحبت داريد و همان لحظه بىآنكه از حضرت ايشان رخصت سفر جويند سوار شده بر عزيمت سفر حجاز روى بخراسان نهاده‌اند ، چنانچه بعد از فرصتى خادمان و متعلقان ايشان واقف شده‌اند « 7 » قطارهاى شتر و استر و اسباب سفر ترتيب داده « 8 » به تعجيل از عقب رفته‌اند و در لب آمويه به خدمت خواجه ملحق شده‌اند و چون خواجه از قرشى در آن بيگاه روز روان شده‌اند در ميان اصحاب شور و غوغا افتاده و آن قصه را به حضرت ايشان عرض كرده‌اند « 9 » و آن حضرت از رفتن خواجه متأثر شده‌اند و قاصدى « 10 » را بر سبيل تعجيل بخراسان فرستاده‌اند ، پيش حضرت مخدومى مولانا نور الدين عبد الرحمن
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : در كرت اولى ( 2 ) - بر : ازين صحبت و خلوت خبر ( 3 ) - مج ؛ چپ : بغضب هرچه ( 4 ) - مى ، مج : رفتيم ( 5 ) - مى ، مج : گذاشتيم ( 6 ) - بر : تا بىزحمت من ( 7 ) - مى ، چپ : واقف شده قطارهاى ( 8 ) - بر : تربيت كرده‌اند و به ( 9 ) - بر : عرض كرده و آن ( 10 ) - بر : و قاصدى پيش حضرت مخدوم بر سبيل تعجيل فرستاده‌اند كه اگر توانند .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 583 | على بن حسين واعظ كاشفى