ايشان كردم « 1 » هرچه از من ديدهاند از خود ديدهاند .
خدمت خواجه بعد از وفات حضرت ايشان بر سر « 2 » مزار فايض الانوار آن حضرت بطريقه خواجگان قدس اللّه « 3 » ارواحهم مشغولى عظيم داشتند و خاطر شريف بر نسبت جمعيت اين عزيزان مىگماشتند و چند سال وظيفه ايشان آن بود كه چون نماز خفتن را به جماعت مىگزاردند ، فوطه كم بايتى « 4 » شش زرعى بر كمر محكم مىپيچيدند و در مقابله قبر مبارك حضرت ايشان دوزانو به مراقبه مىنشينند ، بر وجهى كه جوارح ايشان « 5 » از حركات فضولى محفوظ مىبود و جز به نماز تهجد « 6 » برنمىخاستند لاجرم اصحاب از آثار نسبت ايشان در صحبت همان جمعيت حضرت ايشان باز « 7 » مىيافتند و بهغايت متأثر مىشدند ، يكى از اهالى خراسان كه به خاندان خواجگان قدس اللّه تعالى « 8 » ارواحهم ارادت و اخلاص تمام داشت بعد از وفات حضرت ايشان بسمرقند رفته بود ، وى مىفرمود كه در محله خواجه كفشير بر سر مزار حضرت ايشان به ملازمت « 9 » خواجه محمد يحيى بسيار مىرسيدم و در صحبت ايشان حضور « 10 » تمام مىيافتم تا روزى به در خانه ايشان رفتم « 11 » و ايشان در حرم بودند در دالان به دكانچه « 12 » نشستم و انتظار ايشان مىبردم در اين اثنا به خاطرم افتاد كه حضرت ايشان گاهگاه در باطن مستعدان تصرف مىكردهاند و ايشان را بعالم بيخودى و بىشعورى مىرسانيده « 13 » آيا خدمت خواجه قوت تصرف ندارند ؟ يا قابلى نيست كه خاطر بر جمعيت وى گمارند در اين انديشه
هامش
( 1 ) - مج : مىكردم
( 2 ) - مج : بر سر منزل مزار
( 3 ) - بر : قدس اللّه تعالى سره
( 4 ) - مج : فوطه يا بتى ، مى : فوطه كم بايتى ، چپ : فوطه كم پابتى
( 5 ) - مى : ( ايشان ( ندارد
( 6 ) - مج : ( تهجد برنمىخاستند لاجرم اصحاب از آثار نسبت ايشان در صحبت همان ) افتاده
( 7 ) - بر : ( باز ) ندارد
( 8 ) - مى ، چپ : قدس اللّه ارواحهم ، مج : جمله دعا ندارد ،
( 9 ) - مى ، مج : به ملازمت حضرت خواجه محمد يحيى
( 10 ) - بر : حضور و جمعيت خاطر تمام مىيافتم
( 11 ) - مى : رفتهام و ، مج : ( ايشان رفتم ) افتاده
( 12 ) - مج : بر دكانچه
( 13 ) - بر :
مىرسانيدند آيا