مىدهند عرض « 1 » كردم ، درهم نگريستند و بسيار « 2 » گريستند و گفتند نشانى راست است زيرا كه « 3 » ما بعد از هر نماز « 4 » فرضى به حضرت ايشان متوجه مىشديم و بگريه و زارى ترا از آن حضرت مىطلبيديم و مىگفتيم يا حضرت خواجه فرزند ما را باز فرست « 5 » و در كرت ثانيه كه احرام آن حريم اكرام بسته شد ، بگريه و زارى از والدين « 6 » التماس كردم كه ديگر مرا از حضرت ايشان مطلبيد و به آن حضرت بازگذاريد ، چون باز بشرف آستانبوسى فائز شدم در آن مدت ملازمت هرگز ديگر آن عبارت بر زبان مبارك نياوردند و به رفتن خراسان اشارت نكردند .
عزيزى از مخلصان « 7 » و محبان حضرت ايشان نقل كرده است كه چهار ماه در سمرقند غلامى از من غايب شد و از دنيايى همان يك غلام داشتم در حوالى و نواحى سمرقند جائى نماند كه بكرات و مرات « 8 » آنجا نرفتم و جستجوى نكردم و هرچند سعى مىنمودم و كوه و صحرا مىپيمودم از وى هيچ اثرى و خبرى نمىيافتم بهغايت متحير و بيچاره شدم كه دست و پاى من آن غلام بود ، بوى احتياج تمام داشتم ، سراسيمهوار مىگشتيم ناگاه در صحرائى حضرت ايشان سواره مرا پيش آمدند از اصحاب « 9 » و موالى در ملازمت حضرت ايشان بودند من از غايت اضطراب و اضطرار پيش رفتم و عنان اسب آن حضرت گرفته به نيازمندى هرچه تمامتر واقعه سردرگم خود را عرض كردم و گفتم گره بسته مرا حضرت شما خواهيد گشود فرمودند ما مردم دهقانيم ما اينها را « 10 » چه مىدانيم ، مىبايد طلبيد « 11 » تا يافت شود من همچنان ابرام و الحاح مىكردم و تضرع و زارى مىنمودم و از غايت « 12 » بىطاقتى غلام خود را از حضرت ايشان
هامش
( 1 ) - بر : مىدهند سخن كردم
( 2 ) - مج ( بسيار گريستند ) ندارد
( 3 ) - مى ، مج :
( ما ) ندارد
( 4 ) - بر : هر نمازى فرضى خواجه متوجه مىشديم
( 5 ) - بر : باز فرستيد
( 6 ) - مج : ( از والدين ) ندارد
( 7 ) - مج ، مى : از محبان و مخلصان
( 8 ) - مى : ( و مرات ) ندارد
( 9 ) - مج : از موالى و اصحاب
( 10 ) - بر : ما اينها نمىدانيم
( 11 ) - مى ، چپ : مىبايد طلبيدن تا
( 12 ) - بر : غايت اضطراب و بىطاقتى .