تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
مىطلبيدم به‌واسطه آنكه شنيده بودم كه اولياء اللّه را مثل اين تصرفات مىباشد كه از غايب خبر مىدهند بلكه احضار غايب مىكنند ، هرچند حضرت ايشان اين معنى را از خود دور داشتند ، من عنان اسب حضرت ايشان را نگذاشتم چون آن حضرت را بجد ملجاء ساخته بودم چاره نديدند ، لحظه سكوت كردند پس فرمودند كه درين ده كه مىنمايد هيچ طلبيده گفتم بارها رفته‌ام و طلب كرده‌ام محروم برگشته‌ام : فرمودند بازطلب كه خواهى يافت و اسب خود را تند راندند و من روى به آن ده نهادم چون به كنار « 1 » ده رسيدم غلام را ديدم كه سبوئى پرآب كرده پيش خود نهاده است و متحير و متفكر بر جاى خشك ايستاده ، چون چشم من بر وى افتاد بىاختيار فرياد كردم و گفتم : هى « 2 » غلام درين مدت كجا بودى ، گفت من از خانه شما بيرون « 3 » آمدم شخصى مرا بدراهى « 4 » داد و بخوارزم برد و به كسى فروخت و من در خدمت وى مىبودم - « 5 » تا امروز آن كس را مهمانى رسيده بود مرا گفت سبو پرآب كن كه طعامى سازيم من سبوئى « 6 » برداشته بلب آب رفتم و پرآب كردم چون از آب برآوردم خود را اينجا حاضر مىبينم و از غايت حيرت و دهشت بر جاى فرومانده‌ام « 7 » نمىدانم كه اين صورت به بيدارى مىبينم يا بخواب من دانستم كه اين تصرف است كه از حضرت ايشان بظهور آمده است از مشاهده اين حال وقت من بگشت ، غلام را فى الفور آزاد كردم و روى به حضرت ايشان آوردم و اين صورت باعث پيوستگى من شد به حضرت ايشان ، اگرچه حضرت ايشان بنا بر مانع شدن سلاطين و فتوى دادن ائمه دين از رفتن سفر حجاز ممنوع بودند و بحسب ظاهر به حرمين شريفين زادهما اللّه شرفا و كرامة نرسيده بودند ليكن خدمت مير عبد الوهاب شيخ الاسلام عراق بكرات و مرات نقل مىكردند
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : به كنار ده ( 2 ) - بر : و گفتم اى غلام ( 3 ) - بر : شما برآمدم ( 4 ) - مى ، چپ : مرا بدراهى داد مج : مرا بر ارهى داد ( 5 ) - بر : وى بودم ( 6 ) - مى ، چپ : من سبو برداشتم ( 7 ) - قرو ماندم .