تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
چون آن جوان رفته است وى « 1 » پيش ايشان درآمده است ، ايشان را به صحت و قوت تمام بر فراش نشسته يافته است و پياله « 2 » شربت پيش ايشان بر زمين « 3 » ديده و متحير « 4 » و متعجب گشته و صورت حال پرسيده ايشان قصه را باز گفته‌اند و نماز ديگر آن‌روز را بر پا گزارده‌اند و بعد از دو سه روز به صحت كلى « 5 » برخاسته‌اند و بسر « 6 » درس و افاده رفتند . عزيزى از اصحاب حضرت ايشان « 7 » كه در هرات مىبود اين قصه را از فقير شنود فرمود « 8 » شخصى به اين نشانى « 9 » كه خدمت « 10 » مولوى مىگويند در ميان سر كارداران حضرت ايشان ديده‌ام ليكن وى هميشه به كفايت مهمات دنيوى آن حضرت مشغول مىباشد و هيچ‌كس بوى گمان مثل اين حالتى « 11 » ندارد . در كرت اولى كه اين فقير به مراقبت خواجه كلان ولد بزرگوار حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 12 » در ولايت قرشى به شرف آستان‌بوسى « 13 » حضرت ايشان مشرف شد و چند گاه به سعادت خدمت و ملازمت خدام آن حضرت مستسعد بود احيانا در خلال مجالس به فقير خطاب مىكردند كه چرا بخراسان نمىروى ، رو كه مادر و پدر تو مرا تشويش مىدهند و من از اين خطاب در خجالت و انفعال مىبودم تا وقتىكه خدمت خواجه كلان اجازت مراجعت بخراسان دادند « 14 » فقير را نيز به مراجعت و ملازمت والدين امر كردند و فرمودند « 15 » كه زود بخراسان رو كه مادر و پدر تو مرا بسيار تشويش مىدهند و اين سخن را مكرر فرمودند بنا بر امر آن حضرت به مرافقت « 16 » خواجه از سمرقند متوجه بخارا شدم و ايشان چند روزى آنجا مكث فرمودند و فقير به جهت امتثال فرمان زود متوجه خراسان شدم « 17 » چون به خدمت والدين رسيدم سخن آن حضرت را كه بكرات و مرات فرموده بودند كه فلان بخراسان رو كه مادر و پدر تو مرا تشويش
هامش
( 1 ) - مج : ( وى پيش ايشان درآمده است ايشان را به صحت و قوت تمام بر فراش نشسته يافته است و پياله شربت پيش ايشان ) افتاده ( 2 ) - مى : و پياله و ظرف شربت ، چپ : يافته است و ظرف شربت ( 3 ) - مى : بر زمين نهاده ديده ( 4 ) - بر : متعجب و متحير شده ( 5 ) - مى ، چپ : به صحت كامل برخاستند و ( 6 ) - مج : و بر سر درس و افاده رفته ( 7 ) - مى : ( ايشان ) ندارد ( 8 ) - بر : شنود فرمودند ( 9 ) - بر : به اين نشان ( 10 ) - مى : كه حضرت مولوى ( 11 ) - مى : اين حالت ندارد ( 12 ) - بر : قدس اللّه تعالى سره ( 13 ) - بر : آستانه‌بوسى ( 14 ) - مى : مىداند ( 15 ) - مج : ( و فرمودند ) ندارد ( 16 ) - مى ، چپ : به موافقت خواجه ( 17 ) - مج ، چپ : خراسان گشتم .