مىگفت كه در ايام بهار حضرت ايشان ميل تاشكند فرمودند و مرا نيز رخصت دادند كه در ملازمت رفتم چون به كنار آب برك ، « 1 » رسيدند « 2 » محل طغيان آب بود ، اصحاب سلها از نى بستند و بران نشستند و يكيك از آب بگذشتند « 3 » ، حضرت ايشان نيز يك سل اختيار كردند و بر آن سوار شدند و مرا نيز با خود بر آن سل نشانيدند « 4 » و روان شدند ، چون به ميان رود و تندى آب رسيديم ناگاه بندهاى سل سست شده از يكديگر بگسيخت و ديدم كه بندها را آب برد و نىهاى برهم بسته از هم باز شدن گرفت ، و هم عظيم از بيم « 5 » غرق شدن بر من مستولى شد و مضطرب « 6 » و مضطر گشتم ، چه شناورى نمىدانستم - و آب ، عظيم تند مىرفت و تا كنار آب يك تير پرتاب راه بود و حضرت ايشان فارغ البال بودند و هيچ ترددى نمىنمودند ، چون اضطراب « 7 » و اضطرار مرا ديدند بهيكبار كلمه مبارك اللّه را بلند به هيبت گفتند و به زبان مبارك راندند چنانچه من بر خود بلرزيدم بعد از آن حال ديدم كه نىها به تمام فراهم آمدن گرفت و چست و محكم شد ، بهتر از آنكه در اول بود تا وقتى كه به كنار آب رسيديم ، حضرت ايشان مرا گفتند خيز و برآى من جستنى « 8 » كردم و خود را بر كنار گرفتم و نظاره مىكردم كه حضرت ايشان به تمكين تمام بالاى آن سل راست ايستادند ، پس قدم بر كنار آب نهادند ، پاى برداشتن آن حضرت همان بود از سل ، و جدا شدن نىها از يكديگر همان « 9 » .
عزيزى از علماى متقى مولانا محمد بن مولانا يوسف الدين نام كه قرابت به مولانا نظام الدين شهيد داشتند و راقم اين حروف در هرات همسايه ايشان بود و گاهگاه از ايشان استفاده علوم مىنمود يكبار در ماه رمضان بيمار شده بودند و ضعف عظيم يافته و به مثابه كه ايشان را ازين پهلو بر آن پهلو گشتن بىمدد كارى ميسر
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : آبپرك
( 2 ) - مى : رسيديم
( 3 ) - مى ، چپ : آب مىگذشتند
( 4 ) - مى ، چپ : نشاندند
( 5 ) - مى : از ترس غرق شدن
( 6 ) - مى ، چپ : مضطر و مضطرب گشتم
( 7 ) - مى ، چپ : چون اضطرار و اضطراب مرا
( 8 ) - چپ : من چستى كردم
( 9 ) - از يكديگر همان ، تا اينجا از نسخه مج ساقط است .