كه من در مكه « 1 » به ملازمت حضرت شيخ عبد المعطى كه بعد از حضرت قطب العارفين شيخ عبد الكبير يمنى قدس سره « 2 » مقتداى اهل حرم بودند و مرجع طالبان علم شريعت و طريقت مىرسيدم روزى به تقريبى از مناقب و شمايل حضرت ايشان شمه به شيخ عبد المعطى در ميان آوردم فرمودند حاجت « 3 » به تعريف و توصيف نيست من اينجا با حضرت ايشان صحبت بسيار داشتهام و ملازمت پر كردهام و درايستادند و چندان از شمايل و خصايص ايشان بيان كردند كه به آن مىمانست « 4 » كه سالها به آن حضرت مصاحبت كردهاند .
بعضى عدول و « 5 » ثقات از خدمت مولانازاده فركتى كه مريد خدمت مولانا « 6 » نظام الدين عليهالرحمه بوده و بعد از وفات خدمت « 7 » مولانا ملازمت حضرت ايشان بسيار مىكرده است نقل كردند كه وى فرموده است كه روزى در ملازمت حضرت ايشان از دهى بدهى مىرفتم اتفاقا زمستان بود و غايت كوتاهى روز ، در راه نماز عصر گزارديم و روز بهغايت بيگاه شده بود و آفتاب روى به زردى نهاده « 8 » تا منزل هنوز دو شرعى مانده « 9 » بود و در آن صحرا هيچ پناهى و آرامگاهى « 10 » نبود بخاطر گذرانيدم روز بهغايت بيگاهست و راه مخوف و هوا سرد و مسافت بسيار در پيش حال چون خواهد بود ، حضرت ايشان تند مىراندند ، چون اين خاطر تكرار يافت « 11 » و غلبه كرد بازپس كرده « 12 » فرمودند ، مترسيد و تردد بخاطر راه مدهيد و زود برانيد مىتواند بود كه هنوز آفتاب تمام غروب نكرده باشد كه به مقصد رسيم ، اين « 13 » فرمودند و تازيانه بر اسب زدند و تند راندن گرفتند و ما نيز در عقب حضرت « 14 » ايشان تند مىرانديم و هر زمان
هامش
( 1 ) - بر : مكه معظمه به ملازمت
( 2 ) - بر : قدس اللّه تعالى سره
( 3 ) - بر : احتياج بتعريف
( 4 ) - مى : به آن مانست كه
( 5 ) - مى ، چپ ، عدول ثقات
( 6 ) - بر : مريد حضرت مولانا نظام الدين
( 7 ) - مى : ( خدمت ) ندارد
( 8 ) - مى ، چپ : به زودى آورده تا
( 9 ) - بر : مانده و در
( 10 ) - مج : ( و آرامگاهى )
( 11 ) - بر : اين خاطر مكرر شد
( 12 ) - بر : و فرمودند
( 13 ) - مى : اين سخن فرمودند و
( 14 ) - مج ؛ در عقب ايشان .