حضرت ايشان را امتحانى كنند ، ده خوان پرنان ميده شيرمال « 1 » روغنين « 2 » باده قوتى بزرگ پر از حلواى ترنجبين در ميان ده دستارخوان مصرى همه به يك رنگ و يك نقش پيچيده پيش حضرت ايشان فرستادهاند و از آن خوانها يكى را و از آن قوتيها ديگرى را پنهان از خادمان نشان كردهاند و در خاطر گرفته كه حضرت ايشان بايد « 3 » كه اين « 4 » خوان را پيش خود خوانند و از آن يك نان را بشكنند و قدرى تناول كنند و فلان قوتى را طلبند و قدرى « 5 » از حلواى آن ميل فرمايند ، پس آن خوان نان و آن قوتى حلوا را علىحده براى ما فرستند و باقى نان و حلوا بر حاضران قسمت نمايند ، چون خادمان « 6 » خوانها را « 7 » در مجلس حضرت ايشان « 8 » نهادهاند اتفاقا آنروز حضرت ايشان بر سر عمارتى بودهاند و مردم بسيار « 9 » به كار گل اشتغال « 10 » داشتهاند ، چون نظر مبارك حضرت ايشان بر آن خوانها افتاده ، دو خوان را از آن ميان « 11 » پيش خود خوانده و هر دو را گشادهاند و از آن خوان نشان كرده يك ته « 12 » نان شكستهاند و دو سه لقمه خورده و از آن خوان ديگر آن قوتى نشان كرده را برداشتهاند و سرگشاده و قدرى حلوا تناول كرده بالاى آن خوان خاصه نهادهاند و اشارت فرمودهاند تا هر دو را در دستارخوانى « 13 » پيچيدهاند و بدست خادمى كه محرم آن حرم بود براى والده خواجه « 14 » مير عبد اللّه فرستادهاند و باقى نانها و حلواها را در حضور خادمان ايشان بر حاضران قسمت فرمودهاند ، چون والده امير عبد اللّه اين كرامت مشاهده كرده باضطراب تمام
هامش
( 1 ) - مج : ( شيرمال ) ندارد
( 2 ) - مى ، چپ : روغنى باده
( 3 ) - مج : بايد كه اين خوان را پيش خود خوانند و از آن ، يك نان را بشكنند و قدرى تناول كنند و ) افتاده
( 4 ) - بر : كه ازين خوانها پيش خود خوانند
( 5 ) - بر : و قدرى از آن حلوا ميل فرمايند
( 6 ) - مج : ( خادمان ) ندارد
( 7 ) - بر : را بمجلس
( 8 ) - بر : حضرت ايشان آوردهاند و نهادهاند
( 9 ) - مج : ( بسيار ) ندارد
( 10 ) - مج : به كار گلى
( 11 ) - بر : ميان طلبيدهاند و هر دو را
( 12 ) - ب : كرده يك تاه نان
( 13 ) - مى ، چپ : در دستارخوان پيچيدهاند
( 14 ) - مى ، چپ : ( خواجه ) ندارد .